»جان جهان | سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
»مهمان ویژه | پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
»او غایب نیست | جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
»ازنوشکفت نرگس چشم انتظاری ام | شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲
»پای دل گیر است | جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
»دوستی با تمام ویژگی های رفاقت | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲
»یک نماز امام زمانی | شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲
»مدیا پلیر ویژه محرم | دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
»با نام و یادش... | شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
»دعای افتتاح | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
»حکایت ما حکایت حر است... | یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
»برنامه های اندروید | چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
»مدیاپلیر مهدوی | دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
»نوای پیشواز مهـــدوی | چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲

زمین خسته از روزمرگی این گردش، زیر حرم انتظار ترک می خورد.
آفتاب اما هر صبح به امید آمدنت، وجب به وجب آسمان را می پیماید.
و یک نفر برای عبور از این دلتنگی باران و دست و چشم را در دعای عهد به هم می بافد.
برگرد آقا!
من به چشم هایم قول دادم..........
دستای قنوتمون تا کی باید دعا کنن؟
سجده ها بیفتن و فقط تو رو صدا کنن؟
لحظه های بیشمار تا کی باید حروم بشند؟
جمعه ها یکی یکی بسوزن و تموم بشند!
تو کجای آسمون خیمه هاتو علم زدی؟
هی نگاه به آسمون کردیم و تو نیومدی!
دیگه بال و پرمون حال پریدن نداره
بی تو انگار فرجت قصد رسیدن نداره
وقتشه که شالتو بندازی دور گردنت
اهل آسمونو خوش قول کنی با اومدنت
پی نوشت: متن از علی احمدی/شعر از؟
و در موضوع هزار و سیصد وانتظار دسته بندی شده است

جشن تولد بدون صاحب تولد!
وقتي جشن تولدي بر پا ميشود هر كسي كه وارد خانه شود اول سراغ كسي را ميگيرد كه تولد اوست صاحب تولد به همه خوش آمد ميگويد. راستي ما 1170 سال و اندي چطور عادت كردهايم فقط يك تولد، بدون ديدن صاحب تولد برگزار كنيم و بدون اينكه بفهميم دغدغه و رضايت او چيست.
اين همه سال نه خواستيم و نه همت كرديم سراغي از صاحب تولد بگيريم شايد براي ما اهميت نداشت يا شايد نبودنش براي ما عادت شده بوده است راستش خوب كه نگاه ميكنيم گويا اصلا نيازي در وجودمان به وجود نيامده كه پاسخي وجود داشته باشد.
حالا بگو نيازي ديده نازي در گرفته .... نه اين خبرها هم نيست نه نيازي است و نه نازي!
اصلاً تا حالا فكر كردهاي چرا جمعيت ميليوني روز نيمه شعبان در جمكران جمع ميشوند و باز هم صاحب تولد حجاب از رخ برنميگيرد ... كه مرحوم آغاسي ميگويد:
شايد اين جمعه بيايد شايد پرده از چهره گشايد شايد
يعني اين جمعه ميليوني تشنه نيستند تا آبي نازل شود...
يا نكند صاحب تولد روز تولدش گوشهاي در بياباني، جنگلي، دريايي يا صحرايي و … جايي يافته و آرام آرام گريه ميكند
آخر شمعهاي زياد كيك تولدش را طوفان هم نميتواند خاموش كند كه هر شمع يك داغ است و يك درد
قصه غفلت ما و قهر ما با آقا قصه غصههاست ...
قصه نيمه شعبانهاي مكرر و نبود آقا درد از دردهاي عاشقي است اين حرفها را تا عاشق نباشي نميفهمي.
عاشق وقتي بيتاب معشوق ميشود وقتي از هر فرصتي براي ديدار استفاده ميكند وقتي هر بهانهاي، هر بويي، هر صدايي، هر نفسي او را به سمت معشوق ميكشد.
وقتي دنبال يك آشناست تا احوال معشوق را از او جويا شود.
خيلي بي قرار است.
بايد جاي يك عاشق باشي تا بفهمي نيمه شعبان بي مولا تولد نيست
قصه غربت و غمي است كه اشكهاي بي پايان آقا را تفسير ميكند
گواه غربتي است كه نبود امام را فرياد ميكنند ... .
اول و آخر اين قصه درد است و غم و تا نيايد اين غم عاشقان را ميسوزاند.
اينها را گفتم كه روز نيمه شعبان اگر باز هم جشن ميلادی بدون ظهور آقا گرفتی؛ اگر كامت را با شيرينی و شربت شيرين كردی به چشمهايت بگويی بر اين شيرينی خون ببارند ...
منبع: ماهنامه موعود--نویسنده : فاطمه حیدری

وقتی دلتنگی به ثانیه ثانیه ی جانمان هجوم می آورد...
وقتی دور و برت را نگاه می کنی ،کسی نیست برایش غصه تعریف کنی...
وقتی حس می کنی حوالیت، تو را به غفلتی خاموش فرو می برد...
به وعده ی خدا که ایمان داری، پس حوصله کن، می آید!
رجب با همه ی زیباییش برایمان دست تکان می دهد و رد و پای نورانی شعبان کم کم روی سینه های تنگمان می نشیند؛ تا عطر
خوشش از پنجره ی ملکوتی رجب ، گوارای جانمان شود و لحظه هامان را شاد کند.
آقا!
این روزها را تنها به یک امید می گذرانم، اینکه در نیمه ی این ماه قشنگ، آدینه ی تولدت را با ظهور تو جشن بگیریم.همین!

یکی از همین روزها، ناگهان
تو می آیی از نور، از آسمان
تو می آیی و شب زمین می خورد
و قد می کشد نور در آسمان
قفس با ظهور تو خط می خورد
زمین می شود سهم آزادگان
به سر می رسد فصل سرد سکوت
ترک می خورد بغض فریادمان
تو می آیی از فصل عدل علی
به تقسیم لبخند، تقسیم نان
تو از سمت طوفان شبی می رسی
به دست تو تیغی عدالت نشان
تو می آیی و با سرانگشت تو
ورق می خورد سرنوشت جهان
تو در باغ آدینه گل می کنی
بهار عدالت! امام زمان!
پی نوشت: متن از علی احمدی/شعر از رضا اسماعیلی






