تازه ترين مطالب
»کوچه باغ انتظار | جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷
»جان جهان | سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
»مهمان ویژه | پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
»او غایب نیست | جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
»ازنوشکفت نرگس چشم انتظاری ام | شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲
»پای دل گیر است | جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
»دوستی با تمام ویژگی های رفاقت | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲
»یک نماز امام زمانی | شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲
»مدیا پلیر ویژه محرم | دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
»با نام و یادش... | شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
»دعای افتتاح | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
»حکایت ما حکایت حر است... | یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
»برنامه های اندروید | چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
»مدیاپلیر مهدوی | دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
»نوای پیشواز مهـــدوی | چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲
بغض در حنجره خاک می پیچد

 

السلام علیک یا رسول الله صلی الله علیک و آله

 

بدرود ای آغوش گرم بطحا و منا!

بدرود ای پنجره های گشوده بکه!

بدرود ای آسمان پر پرنده شهر!

بدرود ای «بدر» و «خندق» و «احد»!

خداحافظ ای لبخندهای گرم سلمان!

ای چشم های نگران علی علیه السلام !

خداحافظ ای دامن پرستاره بیت العتیق!

من می روم؛ که آسمانی تشنه بوسیدن من است.

من می روم؛ که جهانی بالاتر از این خاک، منتظر رسیدن من است.

من می روم؛ که کروبیان، دست به دامن آمدنم شده اند.

من می روم و شما، با دست های باز دعا و عبادت می مانید؛ مبادا که دست هایتان به سمت آسمان نرود و شرک و جهالتی دوباره،زمین گیرتان کند!

من می روم و شما با آفتاب لایزال امامت می مانید؛ مبادا که غدیر، فراموش تان شود و زبان هایتان از بیان حقیقت لال بماند!

من می روم و شما با صحرایی لبریز از ذکر «لبیک، اللهم لبیک» می مانید؛ مبادا که پاهایتان از پیمودن راه عبادت خسته شود!

می روم اما دریچه های رحمت آسمان را به سمت سینه هایتان گشودم و دل در میان شما دارم که شما امت پاک خدا بر روی زمین هستید.نکند که پاهای استوارتان در جاده های به سمت خدا بلغزد! شما را دوست دارم؛ که شانه در شانه من تازیانه خوردید و تیرهای تهمت را به جان خریدید.

شما را دوست دارم که قدم به قدم من، مساجد را استوار کردید و در مزارع، عرق ریختید.

دلم برای شما تنگ می شود؛ که با کمک خدا و رسولش، سیاهی جهل را از آسمان شهرتان پایین کشیدید و آفتاب عالمتاب را میهمان شهرتان کردید.

... و می ترسم از فردایی که از همه این خوبی ها، جز خاطره ای سوخته، چیزی نماند.

شما را وصیت می کنم به خوبی.

وصیت می کنم به عشق!

مبادکه زور و زر، ایمان تان را به دست بادها بسپارد!

مباد که در جاده های رسیدن به حقیقت، پای تان بلرزد و راه های رفته را برگردید و در کوله بارتان جز کفر و شرک، چیزی نداشته باشید.

مگذارید که شهرتان از بت های بی ایمانی پر شود و دست های ریاست و کاخ نشینی، از آستین خیانت بیرون آید!

مباد که سیاهی ها، خانه نشین تان کنند و پنجره های دعا و مناجات، برای همیشه بسته بماند!

من می روم و دلی تنگ و خاطری آزرده دارم که فردایی سخت، پیش روی شماست.

من می روم و امانت هایم را به شما می سپارم که مانند دو آفتاب تابان در درون تاریکی ها هستند؛ دست به سمت آنها دراز کنید تا دراعماق سیاهی ها گرفتار نشوید و جاده های رسیدن را گم نکنید!(۱)

می روی؛ اما وجودت پر از دلشوره امت است.

می روی؛ سبک تر از ثانیه هایی که در اولین وحی بر تو نازل می شد، سبک تر از نفس هایت که اولین کلمات قرآن را بر دوش می کشیدند.

می روی؛ سبک تر از شبی که معراج، انتظارت را می کشید.

اما چه تلخ می گذرد این روزهای بی تو بر حجاز! چه تلخ می گذرد بر ما!(۲)

 

السلام علیک یا حسن بن علی ایها امام المجتبی علیه السلام

 

آخر، غربت هم اندازه ای دارد، صبر هم حدی دارد، غم هم... آه! چه بگویم از غم های بی کران تو ای پیشوای غریب!؟

باور کنم، تشییع غریبانه پیکرت را در هجوم بی امان نفرت و کینه؟

باور کنم که این آسمان پرستاره، پیکر توست که مهبط زخم های مکرر جهل و عصیان است؟ این تن توست که در طواف یکریز تیرهای کینه توز، به گل نشسته؟ تنی را که در هجوم بی امان بارانی توامان حسادت و نفرت تشییع می شود، روزی زینت شانه های پیامبر صلی الله علیه و آله بود، روزی زینت دامان فاطمه علیهاالسلام بود.

این پیکری که در احاطه شعله های تنگ نظر در نهایت بی رحمی و قساوت پرپر می شود، پیکر آقای جوانان اهل بهشت است.

روزگار غربتت را پایانی نیست.

روزگاری در شبیخون خیانت ها و توطئه ها، تن به صلحی سبز می دهی ـ به اجبارـ تا دین بماند و روزگاری دیگر، در حریم خانه خود،

آشنایی بیگانه از پشت به تو خنجر می زند.

تو حتی در خانه خویش هم غریبی. همسرت، روشنان حضور آسمانی ات را تاب نیاورد؛ زنی که لایق سایبان مهربانی ات نبود، زنی که به رسم آشنایی زهر بی وفایی به کامت ریخت.

داستان غربت تو هنوز ادامه دارد. از کوچه های بنی هاشم، از کبودی صورت مادر تا امروز، در تشییع مظلومانه پیکرت، در هجوم تیرهای نفرت و کینه!

چشم های تنگ نظر، تاب نیاوردند بزرگی ات را؛ دیدند و خود را به کوری زدند!

حق ناشناسان فتنه جو که عمری بر گرد خوان کرامتت میهمان بودند، امروز، به تقاص آن همه خوبی و مهربانی، گرد هم آمدند تا پیکرت را تیرباران کنند؛ در برابر دیدگان فاطمی حسین علیه السلام و صبوری حیدری عباس! گرد هم آمدند تا شعله شعله داغ بگذارند بر دل خونین زینب علیهاالسلام .

یا کریم اهل بیت! اینک من آمده ام، تا شریک غربتت باشم.

آمدم تا زائر مزار بی چراغت باشم، تا بر سفره کرامتت، میهمان شوم حالا این من و این وسعت بی حد و مرز کرامت تو یا کریم اهل بیت!(۴)

 

اسلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی علیه السلام

 

خوشه انگور بر زمین می افتد؛ دانه ها یکی یکی بر زمین می غلتند. بوی انگورهای مست، تمام خراسان را پر می کند. مشهد شهید می شود، زمین گریه را شروع می کند؛ آن قدر بی اختیار می گرید که شانه هایش شروع به لرزیدن می کند.

زمین می لرزد؛ از بلخ تا مشهد، از نیشابور تا قونیه. تمام دنیا از بوی تلخی دانه های انگور، دیوانه شده است.

آهوان، صحراهای حیرانی را می دوند؛ می دوند رد پاهای گم شده را.

جهان، سراسیمه گوش فرا می دهد خبر یتمی اش را. کدام حنجره ای تاب آواز این داغ بزرگ را دارد؟

دهان به دهان، زهر دویده در رگ های خورشید خراسان، تلخ می چرخد؛ بغض تلخی که دهان به دهان می شود تا جهان گریه کند تلخی روزهای بی برکت اش را، روزهای دوری، روزهای بی غروری را.

بعد از تو کدام خورشیدی سر بلند می کند دلگرم، روزهای دلتنگی ما را تا خاک، غربت مان را در رد پاهای مانده بر تنش ببلعد؟ چه بسیار کبوترانی که بعد از رفتنت، آواز را فراموش کرده اند! چه بسیار گنجشکانی که بعد از تو، پرواز را بر شاخه های درختان فراموش کردند؛ درختانی دور که به خواب فراموشی گنجشک ها عادت کرده اند.

چه بسیار آهوانی که سال های سال، بی پناهی شان را در دام های گسترده صیادان، به امید دیدنت با اشک زانو زدند.

بعد از تو زمین، زمان های طولانی تلخی را سپری می کند و حنجره ها سال هاست که تنها آوازهای تلخ می خوانند.

لب ها سال هاست که لبخند را فراموش کرده اند و سال هاست که مدار چرخش زمین بعد از تو حلقه های اشک چشممان شده است.(۵)


نگارنده دلنوشته ها:۱- ابراهیم قبله آرباطان/۲و۵- عباس محمدی/۳- سیدحسین ذاکرزاده/۴-خدیجه پنجی
+لينک ثابت                                           +
ارادت به آقا در سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹ توسط چشم انتظار
و در موضوع روزها و رازها دسته بندی شده است