»جان جهان | سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
»مهمان ویژه | پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
»او غایب نیست | جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
»ازنوشکفت نرگس چشم انتظاری ام | شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲
»پای دل گیر است | جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
»دوستی با تمام ویژگی های رفاقت | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲
»یک نماز امام زمانی | شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲
»مدیا پلیر ویژه محرم | دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
»با نام و یادش... | شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
»دعای افتتاح | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
»حکایت ما حکایت حر است... | یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
»برنامه های اندروید | چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
»مدیاپلیر مهدوی | دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
»نوای پیشواز مهـــدوی | چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲
امام غائب از دیده ها ای حجت خدا
این پائیز سرد و سنگین با آغاز امامتت گرم تر از تابستان است حضرت ارباب باور کن،
این پائیز مصوت با آغاز امامت تو همه صامت می شود،
رب النوع مهربانی و وفا! دنیا با آغاز امامت تو مصفا می شود،
ای داعی دین خدا" این دین محمد با آغاز امامت تو از نو دایر می شود،
این دشت گندم گون آیه ها با آغاز امامت تو همه حاصل می شود،
سرما و گرمای این روزگاران سخت است آقا باور کن"
این فصل ها انگار با آغاز امامت تو حایل می شود،
این ترس و حادثه ها انگار با آغاز امامت تو زایل می شود،
این پائیز سراسر شور و زیبائی" با آغاز امامت تو شاعر می شود،
ای آفتاب رسالت پدر" آفتاب با آغاز امامت تو قاصر می شود،
یا صاحب الزمان آقا" کام جهان با آغاز امامت تو مربا می شود باور کن،
گویا یازده دوره دعا بی اجابت است" دنیا با آغاز امامت تو دارالشفاست باور کن،
دل ها همه خسته اند آقا " تنها با آغاز امامت تو این دل خوشی ها میسر می شود باور کن،
همه دید ها از تنهائی نوحه می کنند آقا " با آغاز امامت تو صد دل یک دل می شود باور کن،
ای آخرین ذخیره خداوند در زمین" با آغاز امامت تو این ناامیدی ها امید می شود باور کن،
دنیا تهی از هر چه محبت است مولا جان" با آغاز امامت تو طوبای عشق سبب ساز می شود باور کن...
پی نوشت: دوست خوبم خانم مباشر امینی
آقا ردای سبز امامت مبارک پوشیدن لباس سبز خلافت مبارک
ای آخرین ذخیره ی زهرایی حسین(ع) آغاز روزگار امامت مبارک
وقتی كه سخن از برگزاری جشن یا شادمانی به مناسبت آغاز امامت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بیعت با ایشان میشود.
برخی می پرسند: معنای این كار چیست؟ مگر در عصر امامان شیعه چنین رسمی بوده است كه امامی شهید شده و روز بعد، برای امامت فرزندش شادمان باشند؟
پرسش دیگر اینكه آیا این درست است كه عدهای قصد دارند با طرح جشن نهم ربیع به عنوان آغاز امامت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با برنامههای دیگر در چنین روزی مقابله كنند؟
و اصولا بیعت با امام یعنی چه و چه ثمرهای دارد؟
اینها پرسشهایی است كه میخواهیم در اینباره بدانیم:
1. آیا شیعیان برای به امامت رسیدن امامی، جشن میگرفتهاند؟
دو نوع شادمانی برای به امامت رسیدن امام داریم.
**یك نوع وقتی است كه پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم)، حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان امام معرفی میكند.
برای این امر، مراسم داشتیم و امامان هم بر آن و بزرگداشت آن تأكید كردهاند؛ البته جشنی متناسب با عرف زمانة خودش؛ یعنی وقتی پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم)، حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان امام در غدیر مطرح میكنند كه یك حالت عمومی دارد، این همراه خودش، جشن دارد؛ تا چند روز افراد به امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبریك میگفتند؛ حتی بعد از این واقعه هم، وقتی كسی خبردار می شد به آن حضرت تبریك می گفت؛ چون پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم) فرموده بودند كه حاضران به غایبان بگویند.
حاجیانی كه به مناطق خودشان برمیگشتند و این خبر مهم را به منطقة خودشان می رساندند، عدهای كه تازه خبردار میشدند باز هم به امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبریك میگفتند.
جشن گرفتن در این روز در سیرة علما هم بود است.
با اینكه عید قربان و عید فطر از عیدهای اسلامی است؛ اما علاوه بر این دو عید، عید غدیر را بسیار گرامی میداشتند.
**اما نوع دوم، آغاز امامت، بعد از شهادت امام قبلی است.
سیره اهلبیت(علیهم السلام) در این مورد چگونه بوده است؟
اول اینكه طبیعی است كه ایشان به مناسبت شهادت امام قبلی، محزون بودهاند.
شیعیان نزد امام جدید میآمدند و ابتدا شهادت امام قبلی را تسلیت میگفتند و سپس با امام جدید بیعت میكردند.
بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید...زبان حال امام زمانمان با قلبی مملو از حزن به محضر جد بزرگوارشان
در زیارت ناحیه مقدسه
سلام بـر آن لـب هـای خـشـکـیـده
سلام بـر آن جــان هـای رنـج دیـده
سلام بر آن روح هـای ربــوده شـده
سلام بر آن جسـم های رنگ پریده
سلام بر آن خون هـای ریخته شده
سلام بـر آن اعـضای تکه تکه شـده
سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته
سلام بر آن زنان بیرون شده از حرم
********************
سلام کسی که قلب او را مصیبت تو جریحه دار و اشکش به هنگام یاد تو جاری است.
سلام کسی که در غم تو اندوهگین و مصیبت زده و سرگشته و بیچاره است.
سلام کسی که اگر با تو در کربلا بود، با جانش از تو در مقابل شمشیرهای بران محافظت می نمود و نیمه جان ناقابلش را برای حفظ تو به مرگ می بخشید و در نزد تو جهاد می کرد و تو را یاری می کرد علیه کسانی که بر تو ستم کردند و جان و جسم خود را و مال و فرزندان خویش را فدای تو می کردو جانش فدای جان تو و اهلش سپر بلای اهل بیت تو می بود.
پس اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت و مرا از یاری تو بازداشت و نبودم تا با آنانکه با تو جنگیدند، بجنگم و با آنان که با تو دشمنی برخاستند به دشمنی برپا خیزم؛بجای آن در هر صبح و شام بر تو ناله می کنم و بجای اشک، بر تو خون می گریم و از روی حسرت و غم و قصه مصیبت هایی که بر تو وارد شد تا زمانی که در اثر سوز جانگداز مصیبت و غصه جانکاه و اندوه فراوان، جان سپارم.
********************
تو حساب گر نفست بودی و صبر می کردی و از زنان و اولادت دفاع می کردی تا آنکه تو را از اسب سرنگون ساختند و مجروح بر زمین افتادی.
اسب ها با سم هایشان تو را لگدکوب کردند و طغیانگران تو را با شمشیرها می زدند، عرق مرگ بر پیشانیت نشست و راست و چپ بدن مبارکت منقبض و منبسط می شد و با گوشه ی چشم به خیام و حرمت نگاه کرده و فرزندان و اهل بیتت تو را به خود مشغول ساخته بود.
و اسب تو شیون کنان و شیهه کنان با سرعت به سوی حرمت آمد؛ هنگامی که زنان، اسبت را شرمسار دیدند و به زین واژگونش نظر افکندند، با موهای پریشان و شیون کنان و ناله زنان از خیمه ها بیرون آمدند و در حالی که بعد از عزت ذلیل شده بودند به سوی مقتل و قتلگاه شتافتند؛ در حالی که شمر بر روی سینه ات نشسته بود و شمشیرش را بر گودی زیر گلوی تو فرو برده و محاستن را به دست گرفته بود، سرت را با شمشیر خود برید.
در آن حالت حواست از بین رفته و در آرامش بودی و نفس هایت پنهان شده بود، سرت بر بالای نیزه بود و اهل بیت تو اسیر شدند مانند بندگان و بردگان و آن ها را در فل و زنجیر کردند و در فراز پالان های چهار پایان، جهره هایشان از گرمای شدید می سوخت و از بیابان ها و صحراهای سوزان می گذشتند،دست هایشان به گردن هایشان آویخته و بسته بود و آن ها را در بازارها می چرخاندند.
پس وای بر سرکشان گنه کار؛ پس به تحقیق با کشتن تو اسلام را کشتندو نماز و روزه را بیهوده شمردند و سنت ها و احکام را نقض کردند و ستون های دین و ایمان را منهدم کردند .
صوت زیارت ناحیه مقدسه (بالحن عربی)رو از می تونید از اینجا دانلود کنید 
به عاشورا نزدیکتر که می شیم این مداحی بیشتـر از قبل،منقلبم می کند 
وصله: فاطمه جان! شرمنده ام که بهای حسینی شدن من، بی حسین شدن شما بود.
و شرمنده تر اینکه شما بی حسین شدی و من هنوز حسینی نشدم....
ای مادر پدر،ای تمام هستی پدر! این شبها ما راهم دعا کن...
پی نوشت: ترجمه ی قسمت هایی از زیارت ناحیه مقدسه
یا کریمه ی اهل بیت و یا امام رئوف
به یمن میلادتان، ذره ذره نور میشویم و قطره قطره حضور
و دل را به سرای کرامتتان دخیل میبندیم تا در روز مقدس تولدتان، با دستهای پاکتان تطهیر شویم
بانو!روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می شوم، دانه های عشق از صحن و سرایت برمی چینم و دور تا دور
گنبد طلایی ات می گردم و این گونه جشن می گیرم.
پیش از خورشید، گنبد طلایی توست که هر روز طلوع می کند.
صبح شهر قم مدیون توست؛ مدیون خورشیدی که شب نیز بر فراز شهر آشکار است.
روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می شوم.
جشنی است که همه در آن دعوتند؛ کوچک و بزرگ، پیرو جوان؛ دور تا دور حرم تو چرخ می زنند و چرخ می زنند و نگاه مهربان و نوازشگر تو، پر و بال دلشان را نوازش می کند.
زیارت نامه خواندنِ این روز، حال و هوای دیگری دارد.
روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه می دهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمی گردیم؛ با دل هایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.
روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!۱
با آمدنت، بهار بر شانه ابرها می ایستد و همه درختان گمشده را فریاد می زند.
وقتی از تو می نویسم، کلمات می خواهند از خوشحالی بال در بیاورند.
تو که متولد شدی، خاک، خشکسالی را فراموش کرد و همه شعرها شکوفه دادند.
تو که آمدی، آسمان در حاشیه امن لبخندهای تو به باران نشست و صدایت را همه رودخانه ها آواز کردند تا در گوش همه درختان بخوانند.
تو که آمدی، همه ترانه ها عاشقانه شدند و شعرها از لبخند شروع شدند. تو که لبخند زدی همه آیینه ها شکوفه دادند و خاک درخت شد و شعله ها باران رحمت. ۲
هدیه: این روزا کوچه پس کوچه های شهر و تکیه ها و مساجدا و که نگاه کنی، می بینی به احترام سالروز میلاد دو گل(حضرت معصومه سلام الله علیها و امام رضا علیه السلام) چراغونی شدن.
تو هم اگه دوست داری خونه ی مجازیتو ریسه بزنی و جراغونی کنی اینجا کلیک کن.
وصله: راستی از وبلاگ جدیدمون که با نام و یاد امام رئوف مذین شده حتما دیدن کنید
برای رفتن به وب (کبوتر حرم) کلیک کن
یکی از آرمانها و اهداف قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف احیای دستورها و احکام الهی است؛ همان گونه که در دعای عهد میخوانیم: «اوست احیاگر احکام تعطیل شده قرآن».
به تبع چنین مطلبی، منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ که سعی در هماهنگی اعمال خود با ایشان دارند ـ باید در صدد تلاش برای یادگیری احکام الهی و عمل به آن نیز باشند.
احکام منتظران، سلسله مطالبی است که از مسائل و احکام شرعی مربوط به مناسبتها و اماکن و اعمال متناسب با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگوید.
******************
پرسش: نماز خانمها در محیط باز (حیاط جمكران) در برابر نامحرمان چه حكمی دارد؟
پاسخ: باید در برابر نامحرم، پوشش مناسب حتی پوشش روی پا رعایت شود.
پرسش: حكم نماز كسی كه چهل هفته متوالی از شهری بجز شهر قم به مسجد جمكران میآید چیست؟
پاسخ: فتوای مشهور مراجع تقلید، این است كه نمازش شكسته است.
پرسش: اگر كسی نذر كند چهل هفته متوالی به جمكران برود و به واسطة عذری، در تشرف او به جمكران فاصله بیفتد، آیا باید از اول شروع كند؟
پاسخ: خیر، میتواند بعد از عذر ادامه دهد.
پرسش: كسی كه خواب دیده چهل هفته به جمكران میرود، آیا لازم است برای رفع مشكل خود چهل هفته به جمكران برود؟
پاسخ: خیر، خواب برای انسان تكلیفی نمیآورد.
پرسش: آیا ورود به مسجد جمكران نیاز به وضو دارد؟
پاسخ: خیر، مگر این كه بخواهد نماز بخواند.
پرسش: آیا حیاط مسجد جمكران، حكم مسجد را دارد؟
پاسخ: خیر.
پرسش: اعتكاف در مسجد مقدس جمكران جایز است یا خیر؟
پاسخ: مسجد جمكران در حال حاضر، از مساجد جامع محسوب میشود و اعتكاف در آن صحیح است.[1]
پرسش: آیا اعتكاف در زیر زمین مسجد جمكران كه از آن، جهت نمازهای یومیه و نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف استفاده میشود، اما به صورت مرتب نماز جماعت ندارد جایز است؟
پاسخ: اشكال ندارد.[2]
پرسش: آیا میتوان نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در غیر مسجد جمكران خواند؟
پاسخ: مانعی ندارد.
پرسش: آیا نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را میتوان به صورت جماعت یا دسته جمعی خواند؟
پاسخ: به صورت جماعت جایز نیست، ولی به صورت دسته جمعی مانعی ندارد.
پرسش: آیا نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ساعت خاصی دارد؟
پاسخ: خیر.
بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید...
مادرمان تمام بودنش را فدای حجت زمانش کرد-و حالا آقا! تو حجت زمان مایی و ما کمی کوتاهی

دلم هوای تو کرده، بگو چه چاره کنم؟!
سلام مادر! روزها می گذرند و بوی در سوخته نزدیک و نزدیک تر می شود.
و این یعنی:
صورت ماهُ سیلی.....پهلوی شکستهُ نیلی....میخ درُ دلمویه های پدرم علی (ع).
و چند صباح دگر بیش نمانده به شهادت طفلی که هنوز چشم به جهان نگشاده.
مگر سفارش مکرر رسول مهربانی جز این بود : که فاطمه سلام الله علیها، پاره ی تن من است، هرکس او را مسرور کند مرا مسرور کرده و هرکس او را بیازارد گویی مرا آزارده؟!!
خدایا! با پاره ی تن پیامبر (ص) چه کردند؟!
قساوت قلب تا چه انداره؟!
دلخوش به کدام دیوار سست دنیا تکیه زده اند که خشم پیامبر(ص) را با هزار بهانه ی بی بها خریدند؟!
بانو! درد تو، درد یک صباح و چند صباح نیست؛
درد تو برای مظلومیت علی(ع) هست و بی وفایی یاران و شکوه از مردمانِ نامرد و عهد بستگانِ پیمان شکن!
نمی دانم چه دعایی کردی که برای همیشه از این همه رنج فارغ می شوی
و آسوده به لقاالله می رسی ؛ همینطور به دیدار پدر.
پدری که کوثرش بودیُ اینک او در کنار کوثرِ جاودانه، چشم به راهِ توست.
حالا هرچند عزم رفتن کرده ایُ پایت، شوقِ رفتن دارد اما به گمانم دلت نه...
دلواپس اهل خانه ای
وجوت می تپد برای غریبی حسنین(ع)، صبر زینب(س)
و مظلومیت همسرت که تا ندارد...
آخر سنگ صبورش بودی، آرامش روحش بودی و حالا بی تو، تسلای وجودش چاه هست و خدایی که همین نزدیکیست....
بگذار رها شود از این همه بغض و دلش قطره قطره فراق و تنهایی را به چاه بریزد
نرو مادر....خانه بی تو تاریک است.
روزی که قرارست بی نگاه تو، طلوع کند؛ همان بهتر که برنیاید...
نرو مادر....نرو مادر....نرو مادر
و این صدای لرزان و التماس کودکانیست که بی رمق روی بالینت از حال رفته اند...یا خدا! مگر می شود رخ ماه را با خاک پوشاند؟!
من از امشب غریبانه، شمع پشت شمع روشن نگه می دارم تا دلم بعد از این مصیبت عظما، با میلاد صبح، غریبگی نکند...
حالا چشم هایم را می بندم و با اشک ها ی منتظر خودم را پشت پنجره های بقیع می کشانم و سر به آسمان فریاد می زنم:
خدایا نیامد....همو که منتقم مادر سادات است....
پی نوشت: متن از نویسنده وبلاگ
دست بیفشانید و عود بسوزانید
که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش را شکوفه باران کنید!
چشم هایتان روشن آقا!
فرزند آقایی هستید که ربیع الثانی به یمن قدومش این روزها را قد راست می کند.
احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى نقل مىكند: خدمت امام حسن (ع) رسيدم، مىخواستم از امام بعد از او بپرسم، امام پيش از سؤال من فرمود:
«يا احمد بن اسحاق ان الله تبارك و تعالى لم يخل الارض منذ خلق آدم عليه السلام و لا يخليها الى ان تقوم الساعة من حجت الله على خلقه به يدفع البلاء عن اهل الارض و به ينزل الغيث و به يخرج بركات الارض».
گفتم: يابن رسول الله! امام و خليفه بعد از شما كيست؟
آن حضرت بسرعت برخاست و داخل اندرون شد، بعد به اتاق آمد و در شانهاش پسرى بود، گويى جمال مباركش مانند ماه چهارده شبه بود، حدود سه سال داشت، بعد فرمود:
يا احمد بن اسحاق! اگر پيش خدا و امامان محترم نبودى اين پسرم را به تو نشان نمىدادم، او همنام و هم كينه رسول خداست، زمين را پر از عدل و داد مىكند چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
يا احمد بن اسحاق! مَثل او در اين امت مَثل خضر (ع) و مثل ذوالقرنين است، به خدا قسم او را غيبتى خواهد بود كه فقط كسى از هلاكت نجات مىيابد كه خدا او را در امامت وى ثابت نگاه دارد و به دعا در تعجيل فرجش موفق فرمايد.گفتم: مولاى من! آيا علامتى هست كه قلب من مطمئن باشد؟ در اين وقت آن كودك با زبان عربى فصيح فرمود:
«انا بقيّةُ اللّه فى اَرضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثر بعد عين يا احمد بن اسحاق».
احمد بن اسحاق گويد: شاد و خرامان از خانه امام (ع) بيرون آمدم، فرداى آن به محضر امام بازگشتم و عرض كردم يابن رسول الله (ص)!
شاديم بيش از حد گرديد در مقابل منتى كه بر من نهاديد، اين كه فرموديد: مَثل او مَثل خضر و ذوالقرنين است يعنى چه؟ فرمود: طول غيبت.
گفتم: غيبتش طولانى خواهد بود؟ فرمود: آرى، به خدايم قسم تا جايى كه اكثرى از اين امر برگردند و در امامت او نماند مگر كسى كه خدا براى ولايت ما از او عهد گرفته باشد و ايمان را در قلب او ثابت فرموده و با روح مخصوصى او را تأييد كرده باشد.
«يا احمد بن اسحاق هذا امرٌ من امر الله و سرّ من سرّاللّه و غيبٌ من غيب اِللّه فخذما آتيتك و اكتمه و كن من الشاكرين تكن معنا غدا فى عليين» 1.
پی نوشت:1- كمال الدين: ج 2 ص 384 باب 38، آنگاه در ص 409 .407 هشت روايت ديگر از آن حضرت درباره مهدى موعود (ع) آورده است .
مکه منتظر کسیست تا پرده از سیاهی بردارد و واژه های پلاسیده ی جهل، به فراموشی سپرده شوند.
هم اکنون از ربیع بر گونه های روزگار گُل انداخته!
کسی با کلامتی از نور آمد تا اندیشه های تاریکِ تاریخ را روشن کند و دخترکانِ بی پناه را از ظلم و نادانی نجات بخشد.
آمد.
آمد تا زمین از خدا، از مهربانی خالی نباشد.
و خدا از تبارِ او، ستاره هایش را یکی یکی در آسمان می چیند تا نبض زندگی از گام هایشان جاری باشد.
امروز هم، اندیشه هایِ کور جهان، رویِ گسل تعصب و جهل نشسته ست...
دنیا منتظر بعثتی دوباره است تا عطر آمدن کسی، تمام خواب های جهان را بیدار کند.
آقا! مکه اینبار منتظر توست تا پرده از رویِ بت های جاهلیت مدرن برداری.
ما هم در این واپسین ثانیه هایِ بهارِ نخست، دستمالِ خیس امید را رویِ پیشانیِ تب کرده ی انتظار می گذاریم و حرف هایِ دلتنگیمان را در گوش آسمان نجوا می کنیم.
می آیی.....عیناً شبیه بهار!(۱)
سلام بر تو ای خزانه دانش خداوند، ای ششمین ستون معرفت، ای آن که خون زلال فضیلت و علم، در رگ های تو جریان دارد! صداقت، وامدار چشمان آینه گون توست و مذهب همیشه سبز شیعه، در پناه دست های مدبّرت به گُل نشسته است.
سلام بر تو که هفدمین روز ربیع، با گام های نورانی ات آغاز می شود و خاک مدینه را تپش های مقدس قلبت به شکفتن می خواند.
راست کرداران، آئین تو را به عاریت گرفته و راست گفتاران، هجای لب هایت را به سرمشق نشسته اند.
تو صادق آل محمدی. آن گونه بزرگی که خجستگی ولادتت، با میلاد بزرگْ پیامبر خداوند مقارن شده است. هنوز صدای رسای تدریست، گوش فرزندان تاریخ را می نوازد و شاگردانت، برجسته ترین چهره ها در گستره علوم فقهی و طبیعی به شمار می روند. تو آن رود بزرگی که تا جهان باقی است، مذهب سر فراز تشیع، از شعبه های پاکش سیراب خواهد شد.
ای بزرگ! امروز که می آیی، پنجره ها ستاره آویز میلاد آسمانی ات، لبخند می زنند. پرندگان بر دروازه های روشن مدینه، آمدنت را ترانه می خوانندو دریاچه های آبی عرفان، مژده رسیدنت را در گوش یکدیگر نجوا می کنند.
شانه به شانه بهار، در آغوش شکوفه های صدق و راستی از راه می رسی و شیعیان عشق، ورود خجسته ات را دف زنان به استقبال می آیند.
تو می آیی و قدم های جستجوگرت، جغرافیای دانش و آگاهی را درمی نوردد.
می آیی؛ بال های بلند معرفتت را بر این آسمان خالی می گسترانی و این گونه جهان، محصل همیشه مکتبت خواهد شد. (۲)
پی نوشت:۱-متن رو سال۸۸ وبخشیش رو سال۸۹ از اخبارشبکه سه ضبط و واستون درج کردم.فکر کنم از آقای علی احمدی بود/۲-متن از معصومه داوودآبادی
امروز، خورشید مهربان تر از همیشه بیدار می شود.
روز از شانه های تو آغاز می شود تا جهان، بزرگی ات را ببیند؛ چون بزرگی ابراهیم خلیل علیه السلام در برابر بتانی که فرو ریختند.
ملکوت را در دست هایت به تماشا می گذارند تا رسولان بی رسالت دنیازده، بهشت را پیچیده در قنوتت به تماشا بنشینند.
جهان، خلاصه ای از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قیام می کنند و جنگل ها قامت می بندند.
بزرگی؛ چون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله . بزرگی؛ چون وحی، چون پدرانت ردای پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوشت آواز عدالت سر می دهد و شمشیر سرْ شکافته پدر بزرگوارت علی علیه السلام ، در دست هایت مشق عشق می کند.
چشم هایت بوی مهربانی زهرا علیهاالسلام می دهد.
امروز، روز بزرگی توست؛ بزرگی تو بزرگ تر از تمام پیامبران است. بزرگی تو سال ها خواهد بود؛ بزرگی تو از ازل آغاز شده و با ابدیت به پایان می رسد.
خدا از امروز، تو را بزرگ تر از هر کسی می خواهد.
امروز از آن توست؛ مثل تمام فرداهای نیامده، مثل تمام دیروزها، مثل تمام روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها.
تمام فصل های سال، نامت را از بر کرده اند؛ مثل تمام درخت ها و آب ها.
امروز، روز آغاز مهربانی خداوند با دنیاست، روز مهربانی تو با جان های تشنه ما. امروز، روز آشنایی و آشتی لبخند و آینه هاست؛ روز شکوفا شدن گل های محمدی در دامنه نام شکوهمند تو. امروز، عطر گل های محمدی فراگیر می شود و باغ های عصمت، در شکوه امامتت شکوفه خواهند کرد، با نفس های معطرت.
امروز، فروردین ها از لبخند تو شکوفه خواهند داد و اردیبهشت ها با نفس هایت بهشتی می شوند.
ابدیت در تو خلاصه می شود و شادی، با لبخندت به نهایت کمال می رسد. بعد از امروز، جهان آغاز می شود؛ جهان از امروز، دوباره متولد خواهد شد.
پیش از این، نمرودها، رودهای آتش را گرداگرد زمین شعله کشیده بود؛ اما امروز با تو دنیا سربلند بیرون می آید از این همه آتش طغیان.
مانند ابراهیم خلیل، آتش ها را گلستان کرده ای. امروز، نوح، کشتی نجاتش را به دست تو می سپارد تا سینه سخت ترین توفان ها را به سمت ساحل های امن بشکافی.
ای منجی، ای یگانه منجی! از امروز، سکان هدایت بشر به دست توست. از امروز، شادی های ما آغاز خواهد شد؛ مثل غم های طولانی تو.
بر ما ببار، ای رحمت بی کران خداوند!
بر ما ببار که سال هاست کویر سینه هامان، تشنه باریدن زلال توست.
پی نوشت: متن از عباس محمدی/حوزه
نه کسی بی آنکه بشنود، می گوید و نه قلمی بی آنکه آداب نوشتن بداند، می نویسد.
لیک، نه این گوش را ادعایی است در شنیدن ملکوتی آوای قدسیان و نه این قلم را توان جعل معنا در چینش هنرمندانه واژگان....
بلکه باور آن است که آنچه از لطف، هدیه داده اند، برای شنیدن شماست.
اگر نشنیدید ایراد از «مـــــــن» است....دعایش کنید.
ما را به بهشت می برند، یعنی هنوز به ما امیدی هست...؟!!

سلام.انشاالله چند روز دیگه عازم کربلای دانشجویی ام.
بلاخره فراق پایان گرفتو ما را دوباره به بهشت می برند.اما نه بهشتی که آدم از آن رانده شد...بهشتی که آدم از آن زاده شد.
فقط خود خدا می دونه که چقدر خوشحالم....
آخه من کجا؟؟؟؟؟؟.......کربلا کجا؟؟؟؟؟؟
با اینکه پر از گناهم اما دلم قرص بود که امام رضا(ع) اینبار هم برات کربلا رو واسم جور می کنه.
مگه می شه امام رئوف دست رد به سینه احدی بزنه؟! اگه تا حالا امتحان نکردی، شک نکن، همین حالا بخواه!
خدیا شـــــکــــــــــــــــر.
شکرت از اینکه یه بار دیگه زیارت قطعه ای از بهشتو روزیم می کنی.
شکــــــرت، شکـــــــرت، شکـــــرت.
حلالم کنید ودعام کنید با معرفت به زیارت و پابوسی عرشیان کربلایی برسم.منم حرم دعاتون می کنم.قول می دم. تا جایی که ذهنم یاری کنه تک تک فعالان وبلاگی همراه با یوم الفرج رو یاد می کنم.
کربلا نمان، کربلایی بمان.
کربلایی باش! از آنان که هم ترس را می کشند هم مرگ را.
کربلایی باش! حتی اگر ساکن شامی.
کربلایی باش! از آنانکه با مرگ زنده می شوند.
کربلایی باش! چنان تشنه که دنیا را جز دود نبینی.
کربلایی باش! از آنانکه پایان را آغاز می دانند.
کربلایی باش! حتی اگر کربلا نرفته ای.
انشاالله بارها و بارها کربلا برید و در قطعه ای از بهشت سر دو اهی گیر کنید....بین الحرمینو میگم. یاعــــــــلی، کربــــــــــــــلا.

حتی برای ما که رسم مهمان نوازی نمی دانیم،
مهمانی تو چــــــــــــقـــــــــــــــــدر شیرین است....
پیشاپیش عید بزرگ غدیر روبه همه ی شما شیعیان و محبان امام علی (ع) تبریک میگم

فروع چشم های پدر! چقدر دوست داشتنی است عطر مهربانی های همیشه ات!
تو ازعشق زاده شدی و به عشق پیوسته ای. تو از تبار آیه های کوثری، بانوی کرامت!
این، قلب های ملتهب ماست که از همه جا رانده، به سمت کرامت تو روان است.
راستی نمی دانم چرا این روزها قم، عطر توس گرفته است!
شاید مسافری غریب به تهنیت و شادباش آمده است؛ شاید برادری به دیدار خواهری... شاید! 1
سلام ضامن آهو! دل شکسته من، به پای بوس نگاهت ،غریب می آید.
بوی تو وزیدن گرفت و تمام گردنه ها به سمت مدینه چرخیدند.
یا غریب الغربا! شور آمدنت، چه رستاخیزی بر انگیخته در چهار گوشه عالم! پلک که وا می کنی، تمام شادی ها متولد می شوند با تو!2
نزول جاودانه مهربانی ات، بر شوره زار غربت و تنهایی زمین، خجسته باد.
چقدر دوست داشتنی است روزهای آمدنت!
کاش می شد هر سال، روز تولدت را در حرم نفس بکشم! شب تولد تو که می شود،
حرمت از آسمان پر ستاره نیز پرستاره تر می شود.
چقدر آدم اینجاست که در هفت آسمان، غیر از تو ستاره ای ندارند.
تو امشب به دنیا آمدی تا ستاره همه بی ستاره ها باشی؛ این را از کبوترهای حرم شنیده ام.3
بهتر از هر که می دانی چقدر دلم هوای حلقه های ضریحت را کرده است تا در حلقه ارادتت، گره بخورم.
مولای عشق و صفا یا امام رضا علیه السلام! نان و نمک خورده سفره توام و دست احتیاج، تنها به آسمان تو برافراشته ام.4
آهوی جان، به ضمانت آبروی آسمانی تان آورده ام
نیم نگاهی فقط....
مثل همیشه این پست کمی زودتر از ورق خوردن برگهای تقویم نوشته شد!
عجیب دل دلبسته ی امام رئوف است.
پی نوشت:1-طیبه تقی زاده/2-خدیجه پنجی/3-عباس محمدی/4-حورا طوسی/حوزه

عطر قدم های علی، در کوچه های کوفه می وزد.
ناشناس شبگرد کوفه، به سمت مسجد می رود و ماه، مثل همیشه، مثل همه شب ها شاهد است.
و ماه، دوباره، هزار باره، دل سپرده به ضرباهنگ قدم هایی که نبض جهان است.
امشب، صدای قدم های علی علیه السلام ، تندتر از همیشه است.
امشب، طرز راه رفتن علی علیه السلام عوض شده است. مثل همیشه نیست؛ زمین، این را حس می کند، علی علیه السلام ، شتاب دارد.
کاش مولا بازگردد!
کاش مولا به مسجد نرود!
کاش ابن ملجم امشب خواب بماند!
کاش دنیا خراب بشود!
کاش آسمان بر زمین آوار شود، اما علی نرود؛ علی به مسجد نرود. ولی رفت.
دیگر صدای قدم های علی به گوش نمی رسد! انگار مولا پا به مسجد گذارد.
باور نمی کنند؛ ـ کوچه ها را می گویم ـ باور نمی کنند، که دیگر او را نبینند!
باور نمی کنند ـ ماه را می گویم ـ که شاهد راز و نیازهای شبانه اش نباشد.
باور نمی کند ـ نخلستان ها را می گویم ـ که دیگر از عطر مناجات علی علیه السلام ، مست نشوند!
باور نمی کند ـ چاه را می گویم ـ که دیگر عطر نفس های علی را نشنود
باور نمی کند ـ دنیا را می گویم ـ که امشب یتیم شود! کاش امشب هرگز سحر نمی شد!
کاش ابن ملجم خواب می ماند!
علی در محراب، غرق خداست و محراب، غرق علی!
علی (ع)، مست و شیدای خداست و محراب، دیوانه علی؛
کاش پسر ملجم، از تصمیم خویش منصرف شود!
کاش قبلش بلرزد!
کاش دستش بشکند!
کاش شمشیر، زهرآگین نباشد! کاش...کاش...کاش.......!
فاصله علی(ع)تا خدا، یک سجده است، یک پرواز، یک «یا علی»
و خاک بی پدر شد!
دنیا برای همیشه یتیم شد!
به یتیمان کوفه بگویید، دیگر به کاسه های شیر نیازی نیست!
دیگر به بازگشت پدر، امیدی نیست!
ناشناس کوچه های کوفه، هرگز نخواهد آمد!
دیگر کوبه در خانه های شما، آهنگ آمدنش را نخواهند نواخت، برگردید، یتیمان کوفه، برگردید.!
ای اهالی کوفه! آسوده باشید؛ دیگر از دست عدالت های علی علیه السلام ، به ستوه نخواهید آمد! شما ماندید و صدای سکّه های بیت المال.
شما ماندید و هوس های دور و درازتان! شما ماندید و دنیای سراسر جهلتان!
به خدا شما لایق علی نبودید! حیف از آن اقیانوس لایتناهی معرفت و حکمت که جرعه ای از آن ننوشیدند! حیف از آن سینه، آن صندوقچه اسرار و دانش الهی که همچنان سربسته ماند و به هیچ کلیدی گشوده نشد!
سئوال نکردید، تا جوابی بشنوید.
صدا کرد و جوابی ندادید! حیف از آن قرآن ناطق، که کسی پیدا نشد تا به تفسیرش بنشیند، تا بفهمد و بشناسد، بشناسد و بشناساند
.... برگردید، یتیمان کوفه، برگردید؛ دیگر به کاسه های شیر نیازی نیست....!
پی نوشت: متن از خدیجه پنجی/حوزه
۱۷ رمضان سالروز تاسیس مسجد مقدس جمکران به امر حضرت مهدی علیه السلام
قدم در کوچه های انتظار می زنم و هراز چندی دلم روانه به سوی عشق می شود.
هر از گاهی قدم به قبله گاه عشق می گذارم. به سرزمین رازها، مرکز امدادها و عنایت ها. در مسجد مقدس جمکران و در عالم انس و محبت، دل های عاشق به هم الفت گرفته اند و با مهربانِ غایب از دیده دنیایی ما، از نامهربانی خود سخن می گویند. زمانی که به مسجد جمکران می آیی، می یابی که سفر همیشه برای تفریح و سرگرمی نیست و گاهی سفر برای دل است، برای زیارت و برای عشق، آن هم عشق به تمام خوبی ها و زیبایی های عالم وجود. سلام بر جمکران، فرهنگ سرای عشق و امید. سلام بر شاهراه ارتباطی دل های به انتظار نشسته و سلام بر جمکران و گنبد فیروزه ای رنگش.۱

ایاک نعبد و ایاک نستعین
یعنی سلام مسجد مولای آخرین
شبهای چهارشنبه به انگشت کیستی؟
دنیا رکاب و گنبد فیروزه ای نگین
ای جمکران ! بگو که ایستاده در نماز
یا مثل مادرش نشسته غریبانه بر زمین ؟
ای جمکران ! بگوکجاست آخرین امید
أین الشموس طالعه أین مه جبین؟
دنیای من گوشه مسجد نشستن است
و زل زدن به گردش تسبیح زائرین
بگذار در کنار تو باشم تمام عمر
بگذار در کنار تو باشم فقط همین!
مسجد مقدس جمکران، از دیدگاه عالمان بزرگ شیعه و بندگان وارسته پروردگار، موقعیت ویژه ای داشته است و آن بزرگواران، همگان را بر اهتمام به آن مسجد و استفاده از فیض مادی و معنوی آن تشویق می کرده اند. در اینجا، به برخی از این سخنان اشاره می کنیم:
مقام معظم رهبری: مسجد جمکران، گنجینه فناناپذیر شیعه می باشد و باید از آن بهره مند شویم.
آیت اللّه العظمی بهجت: خود این مسجد، افراد را راهنمایی می کند. حرف من این است که ما معتقدیم این مشاهد مبارکه و مساجدی نظیر جمکران، مستغنی از معرّفی هستند. اگر کسی بگوید رفتم و چیزی در آنجا ندیدم، به حسب ظاهر باید گفت: از روی اعتقاد صحیح نرفته است یا برای امتحان رفته یا همین طور رفته است. به هر حال بهترین معرّفِ این اماکن، خودشان هستند.
آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی: مسجد جمکران، مطابق روایت موجود، به فرمان حضرت مهدی(عج) برای هدف بزرگی در این منطقه از شهر تاریخی ـ مذهبی قم ساخته شده است. هرکس در فضای ملکوتی آن قرار می گیرد، احساس روحانیتی عجیب و جاذبه معنوی فوق العاده می کند. این جاذبه نیرومند معنوی، به اضافه قضای حوایج و حل مشکلات فراوانی که مردم از عبادت در آن و توسل به حضرت مهدی(عج) دیده اند، بر شکوه دامنه آن افزوده است.
آیت اللّه العظمی فاضل لنکرانی: در دوران طلبگی، من خیلی زیاد به مسجد جمکران می رفتم و کرامات زیادی در این مسجد دیده و شنیده ام.
آیت اللّه العظمی بروجردی: اگر برای من مقدور بود، نمازهای واجب روزانه را هم در مسجد جمکران می خواندم.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی: حقیر مکرر کراماتی در آنجا مشاهده کرده ام. جای تردید نیست که از امکنه ای است که مورد توجه و منزول برکات الهی می باشد و بعد از مسجد سهله، این بهترین مقام و جایی است که منتسب به حضرت ولی عصر(عج) می باشد.
مسجد مقدس جمکران در 17 رمضان المبارک سال 393 هجری به امر مبارک حضرت مهدی علیه السلام
در مکان فعلی (6 کیلومتری شهر مقدس قم) تاسیس شد و در طی 1039 سال گذشته ملجا و پناه شیعیان و مرکز تجمع عاشقان ومنتظران حضرتش بوده است.
پی نوشت:۱-مهدی توکلیان
یکی بود یکی نبود..... و خدا مثل همیشه بود
از شکاف کعبه ، این دیوار چهارگوش آسمانی، نوزادی بیرون آمد تا خستگی را از تن عالم به در آورد.
خلاصه گذشت و....گذشت و....گذشت تا به امشب!
تا امشب که هنوز ماه نصف نشده و بعد از گذشت 14 قرن، صدای کف زدن فرشتگان بیاد
آنروز به گوشمان رسید، باز دلمان لک زده برای آمدن مردی شبیه آن پدر!
حالا یکی نیست.....یکی هست.....و باز خدا مثل همیشه هست!
و مردی منتظر فرمان خدا؛ تا اینبار او خستگی را از تن همه ی عالم به در آورد.
برای ظهورش دعا کنیم.۱

امشب، مردی گستره آفاق را روشن می کند که شجاعتش، شجاعت تمام شجاعان را بی رنگ می کند.
امشب، کودکی خواهد خندید که عدالت را تفسیری عاشقانه خواهد کرد.
امشب، کسی سکوت کعبه را خواهد شکست که روزی بر بلندای شانه های خورشید، با تبر معرفت، بت های زمانه را خواهد شکست.
امشب، کسی از پس دیوارهای باشکوه کعبه بیرون خواهد آمد که ذوالفقارش هراس در دل شجاعان عرب می اندازد.
امشب، حکومتی متولد خواهد شد که دین و ولایت محمدی و عدالت سرمدی، ارکان استوار آن خواهد بود.
امشب، ستاره ای خواهد درخشید که درخشش نجابتش، آغوش مهربان مظلومیت است.
امشب، شب آمدن صاحب ذوالفقار، حیدر کرار است، آمدنش مبارک!۲
جایی نشنیده ام
از دوست یا دشمن
که نام تو را برده باشند و ناامید شوند
این همه از پا افتاده که به مدد نام تو برمی خیزند.
این همه دست تهی که به یاد تو گرفته می شوند!
چه قدرت عجیبی دارد این ذکر ساده : یا علی
پی نوشت:۱- علی احمدی۲- فاطمه حیدری-حوزه

باز از بام جهان، بانگ اذان لبریز است/مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است/ بحر آرام دگر باره خروشان شده است/
ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده است/دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است/لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است/
با شماییم شمایی که فقط شیطانی است/دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است/با شماییم که خود را خبری میدانید/
و زمین را همه ارث پدری میدانید/با شماییم که در آتش خود دود شدید/فخر کردید که همکاسهی نمرود شدید/
گردباد آتش صحراست بترسید از آن/آه این طایفه گیراست بترسید از آن/هان! بترسید که دریا به خروش آمده است/
خون این طایفه این بار به جوش آمده است/صبر این طایفه وقتی که به سر میآید/دیگر از خرد و کلان ، معجزه بر میآید/
سنگ این قوم که سجیل شود میفهمید/آسمان غرق ابابیل شود میفهمید/پاسخت میدهد این طایفه با خون اینک/
ذوالفقاری زنیام آمده بیرون اینک/هان! بخوانید که خاقانی از این خط گفته است/شعر ایوان مدائن به نصیحت گفته است/
هان بترسید که این لشکر بسم الله است/هان بترسید که طوفان طبس در راه است/یا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم؟/
روز خوش بی تو ندیدیم به عالم ، چه کنیم؟/پاسخ آینهها بی تو دمادم سنگ است/یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است/
بانگ هیهات حسینی است رسیدست ز راه/هر که دارد هوس کرب و بلا ، بسم الله(۱)
وظیفه ما نسبت به شیعیان بحرین این است که همانگونه که وقتی برای خودمان مصیبتی پیش میآید دعا میکنیم امروز نیز برای نجات مردم مظلوم بحرین دعا کنیم.
در اینگونه حوادث و مصیبتها نباید از دعا و توسل غافل شویم .جهان دارای علل و معلولی است و هر پیروزی و شکستی دارای علل و معلولی میباشد و یکی از علتهایی که میتواند باعث پیروزی و نجات شود دعا کردن است.(۲)
این معز الاولیاء و مذل الاعداء
وعده ی ما : امروز بعد از نماز جمعه در راهپیمایی برای حمایت از مردم مظلوم بحرین در اکثر شهرستان ها.یاعلی
پی نوشت:۱- شعر از حمیدرضا برقعی/۲-آیت الله استادی امام جمعه قم

داغ تو چه قدر نزدیک است.
داغ تو چه قدر کشنده است.
ای تمام غربت جهان
ای تمام دلشکستگی تاریخ
ای تمام رنج های انسان
ماجرای پهلوی تو را چگونه مویه کنیم.
پشت کدام پنجره بایستیم و زیارتنامه ات را خون بنالیم.
سر بر کدام دیوار بگذاریم و داغت را شماره کنیم؟
ای بهار در تیررس خزان زودرس!
چه کسی شب های دلتنگی علی علیه السلام را خون ببارد؛ بعد از این؟
چه کسی دردهای انباشته علی علیه السلام را بشنود؛ بعد از این؟
... بعد از این مدینه شب های بی تو را چگونه تاب بیاورد؟
بعد از این بیت الاحزان سر بر کدام دامن بگذارد؟
بعد از این آسمان چگونه ببارد؟
زمین چگونه قامت نشکند؟
ای شب های بی ستاره ات زود هنگام!
ای کوه ترین صبر!
کدام داغ تو را بنویسم؛
که سنگدلانه تازیانه ات زدند
که بی رحمانه سیلی ات زدند.
که نامردانه پهلویت را شکستند؟
تو را که دستانت بوسه گاه آفتاب بود.
تو را که چشمانت ضریح آسمان بود
تو را که دریاهای جهان، کنار نامت پهلو گرفتند.
تو را که گل های جهان، عطر نامت را وام گرفتند.
تو را که باران، به یمن نگاه تو نازل شد.
خورشید، فردا را بی تو در کنج کدام خرابه غروب کند؟
دریا، فردا را بی تو در کدام ساحل، سر بکوبد؟
آسمان، فردا را بی تو در کدام کرانه شعله ور شود.
شب های بی تو، مرگ بار است.
روزهای بی تو، داغناک است.
ای مادر پدر!
ماجرای پهلوی تو تلخ است.
بگذار فقط خدا بداند که چه بر مدینه گذشت؟!
بگذار فقط خدا بداند.......1

وای گریه نکن علی جان! من گریه ام برای توست، تو چرا گریه می کنی؟ تو مظلوم ترین مظلوم عالمی، گریه برتو رواتر است.
اکنون اول خلاصی من است، ابتدای راحتی من است، اما آغاز مصیبت توست.
تو را و کودکانمان را به خدا می سپارم علی جان! سلام مرا تا قیامت به فرزندان آینده مان برسان.
راستی علی جان! پسر عمو! تو هم می بینی آنچه را که من می بینم؟
این جبرئیل است که به من سلام می کند و تهنیت می گوید......وعلیک السلام.
این میکائیل است که سلام می کند و خیر مقدم می گوید.........وعلیک السلام.
این ها فرشتگان خدایند؛ این ها فرستادگان خدایند که از سوی او به استقبال آمدند.چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی!
این اما علی جان بخدا عزرائیل است که بر من سلام می کند.....و علیک السلام یا قابض الارواح! بگیر جان مرا ولی با مدارا!
سلام بابا! سلام به وعده های راستین تو! سلام به لبخند شیرین تو! سلام به چشم های روشن تو!

آرام تر عزیزان من! از گریه گریزی نیست.اما صیحه نزنید، شیون نکنید، مثل من آرام اشک بریزید.
نمی دانم چطور تسلایتان دهم؛ این مادر آخر مادری نبود که همتا داشته باشد، که کسی بتواند جای او را پر کند، که جهان بتواند چون او دوباره بزاید.
رویش را؟ سیمای مادر را؟ باشد باز می کنم، هرچند که دل من دیگر تاب دیدن آن صورت نیلی را ندارد. وای مهتاب چه می کند با این رنگ و روی مهتابی!
اینقدر صدا نزنید مادر را! او که اکنون توان پاسخ گفتن ندارد، فقط نگاهش کنید و آرام اشک بریزید.
اما نه ، انگار این دست های اوست که از کفن بیرون می آید و شما را در آغوش می گیرد.
این همان دل مهربان اوست که نمی تواند پس از وفات نیز ندای شما را بی جواب بگذارد.تاکجاست مقام قرب تو فاطمه جان!
شما را بخدا بس کنید بچه ها! برخیزید!
این جبرئیل است که پیام آورده! برخیزید!
جبرئیل می گوید: روح این بچه ها مفارقت می کند از جسم، بردارشان.
جبرئیل می گوید: عرش به لرزه درآمده، بردارشان؛ شیون ملائک آسمان را برداشته، بردارشان؛ تاب و تحمل خدا هم...علی جان!
بردارشان.
برخیزید بچه ها! چه شبی هست امشب خدایا! لا حول و لا قوة الا باالله......2
پی نوشت: ۱- مریم سقلاطونی ۲- سید مهدی شجاعی برگرفته از کتاب کشتی پهلوگرفته
چقدر واضح و زیبا کشید زینب را خدا شبیه خودش آفرید، زینب را
و بعد... نیمه شبی، با قداستی از وحی به جسم مرده دنیا، دمید، زینب را
سلام بانوی وقار! بانوی شکیبایی! ای زینت کاشانه پدر! قدوم بهاریت مبارک
«ستاره ها همه ساعت ـ شمار چشم تواند ـ شبی که عقربه های ماه می تپد چه شبی است؟»
لحظه وقوع یک اتّفاق شگرف نزدیک است، ضرباهنگ قدم های رستاخیز صبر می آید ... .
دریاها به شوق برمی خیزند تا پیش پای اقیانوس ایمان، سر به سجده بگذرانند و ناگهان، در آغوش عصمت خدا ـ زهرای اطهر علیهاالسلام ـ بهشت جوانه زد، نور قیام کرد، حماسه متولّد شد و «امّ المصایب» پا به عرصه وجود نهاد.
سزاوار نامت چیست، بانو؟
تو آمدی و دنیا به شوق نشست آمدنت را.
پلک گشودی و به موازات نگاهت، آینده تاریخ، آهسته آهسته رقم خورد.
از شیوه آمدنت می شد فهمید که چه قدر راه سخت و طولانی در پیش داری!
در آغاز زندگی ات گریستی و گریاندی؛ درست لحظه تولّدت، جهان، حضورت را گریست؛ گریه شوق بود یا اندوه، نمی دانم! قنداقه ات را به آغوش مادر دادند تا گریه ات فرو نشیند و نشد!
تو را به آغوش پدر دادند تا آرام بگیری و تو گریستی.
قنداقه ات را به آغوش جدّ بزرگوارت دادند و گریه ات هم چنان مستمرّ بود!
تو را به آغوش برادرت «حسن علیه السلام » دادند و تو گریستی!
قنداقه ات را، کشتی نجات بخش در آغوش گرفت و دریای متلاطم اندوهت را آرامش بخشید و تبسّم بر لب هایت جاری شد.
تو خندیدی و جهان گریست.
تو خندیدی و مادر گریست.
تو خندیدی و پیامبر صلی الله علیه و آله گریست...
تو خندیدی و...
و تو زینب! دنیا را عظمت بخشیدی.
و تو درخت معطّر! در عمق تاریخ ریشه زدی، بزرگ شدی و تا همیشه دنیا را زیر سایه ات به آرامش فرا خواندی.
و تو، زینب! در اولین گام، همدل و همراه حسین علیه السلام شدی.
و تو، زینب! در یک لحظه مقدّس بر کالبد بی جان زمین دمیده شدی!
صبور باش، زینب! آغاز زندگی ات و شروع غم هایت را صبوری کن!
شانه های تو، برای کشیدن رنج و غم آفریده شده اند. خدا تو را برای کرب وبلا آفریده است.
بانوی بی بدیل من!
«اقرار می کنم که وجودت مقدّس است.
نام تو نیز حُسن ختام مبارکی است» ... زینب علیهاالسلام !
پی نوشت: متن از خانم خدیجه پنجی
تسلیت ای حجت ثانی عشر - یابن الحسن زود بود از بهر تو داغ پدر - یابن الحسن
شهادت در درخشنده ی والا گهران، پدر منتظر منتظران، آقا امام حسن عسگری(ع) بر دل های صبورتان تسلیت باد.
ای یازدهمین ستاره درخشان عشق! روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛ تاریکی، افق های پس از تو را تاب نمی آورد.
سایه مهربانی ات را از سر دنیا نگیر؛ دست های یتیمی خاک، تا ابد به جست وجوی وجود بهارانه ات، در به در خواهد شد.
اگرچه سخت می گذرد برایت، اگرچه لحظه هایت سرخند و دلگیر، اگرچه دورت حصاری کشیدند تا فاصله ای باشد بین تو و دنیا، اگرچه دست های «معتمد»ها، تو را پنهان کردند از چشم ها؛ تنها از ترس حقیقت محضی که از خانه تو برخواهد خاست تا عدالت را در زمین فراگیر کند، کسی که پاره تن تو بود و وارث بعد از تو! سایه ات را از سرِ زمین مگیر!
آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت، آتشی انداخته بود به جان کوردلان که می پنداشتند می توانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.
چه زیبا جان ها را به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی! چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛ جان ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله ورند.
و امروز، روز توست؛ روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته ها، روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.(۱)

جهان با هزار دهان تو را به ستایش نشسته است.
دنیا از هزار دریچه آمدنت را کل می کشد. آمدنت، بشارت صبح است برای شب های تاریک بشر؛ بشارت رهایی است برای پرندگان دل مرده؛ مژده باران است برای دشت های حسرت به دل. زمین در خود مچاله شده است؛ جهان از ستم خسته، چشم ها به در سپید و فریادها در گلو خفه شده است.
مبارک باد پادشاهی ات بر عالم! دنیا از امروز نفس راحتی می کشد. هستی، در سایه سار ولایت تو آرام می گیرد.
پادشاهی ات، امان نامه آسمان ها و زمین است! مژده آمدنت، بادها را این چنین عاشق و آواره کرده است.
به اشتیاق توست که درختان، ایستاده اند.
به احترام توست که کوه ها قیام کرده اند.
روز پادشاهی توست؛ روز تاج گذاری دوباره عدالت، روز بر تخت نشستن عزت، روز پایان اندوه، روز لبخندهای فراگیر، روز شادی همگانی، روز خوش بختی خاکیان، روز تحیت و سلام مدام فرشتگان، روز روزهای خوش آینده،
روز لحظه های مبارک و شیرین، روز چشم انتظاری جهان.
تو حسن ختام یازده آغاز تا ابد؛ آخرین بازمانده خاندان کرامتی، آخرین باقی مانده خداوندی در زمین. ای ذخیره همیشه خدا برای روزهای مبادا، برای روزهای سخت انسان، رؤیای دیرسال عدالت در جهان. سرنوشت محتوم عالم...!
جهان در پوست خود نمی گنجد؛ از این همه شادی فراگیر. از این همه خوش بختی...(۲)
اینک یازده جاده از جاده های امامت پیموده شده و تو آخرین جاده ای شدی که تا آسمان قد کشید و به افلاک رسید.
و خدا خواست که چشم های زمین در انتظار به سر ببرد.
و خدا خواست که حسرت بکشند زمینیان دیدار تو را.
آقا!زودتر بیا و ما را برسان به آرزوهای دست نیافته یازده مرد آسمانی(۳)
نگارنده دلنوشته ها: ۱و۲- خدیجه پنجی-۳ -فاطمه عبدالعظیمی

السلام علیک یا رسول الله صلی الله علیک و آله
بدرود ای آغوش گرم بطحا و منا!
بدرود ای پنجره های گشوده بکه!
بدرود ای آسمان پر پرنده شهر!
بدرود ای «بدر» و «خندق» و «احد»!
خداحافظ ای لبخندهای گرم سلمان!
ای چشم های نگران علی علیه السلام !
خداحافظ ای دامن پرستاره بیت العتیق!
من می روم؛ که آسمانی تشنه بوسیدن من است.
من می روم؛ که جهانی بالاتر از این خاک، منتظر رسیدن من است.
من می روم؛ که کروبیان، دست به دامن آمدنم شده اند.
من می روم و شما، با دست های باز دعا و عبادت می مانید؛ مبادا که دست هایتان به سمت آسمان نرود و شرک و جهالتی دوباره،زمین گیرتان کند!
من می روم و شما با آفتاب لایزال امامت می مانید؛ مبادا که غدیر، فراموش تان شود و زبان هایتان از بیان حقیقت لال بماند!
من می روم و شما با صحرایی لبریز از ذکر «لبیک، اللهم لبیک» می مانید؛ مبادا که پاهایتان از پیمودن راه عبادت خسته شود!
می روم اما دریچه های رحمت آسمان را به سمت سینه هایتان گشودم و دل در میان شما دارم که شما امت پاک خدا بر روی زمین هستید.نکند که پاهای استوارتان در جاده های به سمت خدا بلغزد! شما را دوست دارم؛ که شانه در شانه من تازیانه خوردید و تیرهای تهمت را به جان خریدید.
شما را دوست دارم که قدم به قدم من، مساجد را استوار کردید و در مزارع، عرق ریختید.
دلم برای شما تنگ می شود؛ که با کمک خدا و رسولش، سیاهی جهل را از آسمان شهرتان پایین کشیدید و آفتاب عالمتاب را میهمان شهرتان کردید.
... و می ترسم از فردایی که از همه این خوبی ها، جز خاطره ای سوخته، چیزی نماند.
شما را وصیت می کنم به خوبی.
وصیت می کنم به عشق!
مبادکه زور و زر، ایمان تان را به دست بادها بسپارد!
مباد که در جاده های رسیدن به حقیقت، پای تان بلرزد و راه های رفته را برگردید و در کوله بارتان جز کفر و شرک، چیزی نداشته باشید.
مگذارید که شهرتان از بت های بی ایمانی پر شود و دست های ریاست و کاخ نشینی، از آستین خیانت بیرون آید!
مباد که سیاهی ها، خانه نشین تان کنند و پنجره های دعا و مناجات، برای همیشه بسته بماند!
من می روم و دلی تنگ و خاطری آزرده دارم که فردایی سخت، پیش روی شماست.
من می روم و امانت هایم را به شما می سپارم که مانند دو آفتاب تابان در درون تاریکی ها هستند؛ دست به سمت آنها دراز کنید تا دراعماق سیاهی ها گرفتار نشوید و جاده های رسیدن را گم نکنید!(۱)
می روی؛ اما وجودت پر از دلشوره امت است.
می روی؛ سبک تر از ثانیه هایی که در اولین وحی بر تو نازل می شد، سبک تر از نفس هایت که اولین کلمات قرآن را بر دوش می کشیدند.
می روی؛ سبک تر از شبی که معراج، انتظارت را می کشید.
اما چه تلخ می گذرد این روزهای بی تو بر حجاز! چه تلخ می گذرد بر ما!(۲)
![]()

السلام علیک یا حسن بن علی ایها امام المجتبی علیه السلام
آخر، غربت هم اندازه ای دارد، صبر هم حدی دارد، غم هم... آه! چه بگویم از غم های بی کران تو ای پیشوای غریب!؟
باور کنم، تشییع غریبانه پیکرت را در هجوم بی امان نفرت و کینه؟
باور کنم که این آسمان پرستاره، پیکر توست که مهبط زخم های مکرر جهل و عصیان است؟ این تن توست که در طواف یکریز تیرهای کینه توز، به گل نشسته؟ تنی را که در هجوم بی امان بارانی توامان حسادت و نفرت تشییع می شود، روزی زینت شانه های پیامبر صلی الله علیه و آله بود، روزی زینت دامان فاطمه علیهاالسلام بود.
این پیکری که در احاطه شعله های تنگ نظر در نهایت بی رحمی و قساوت پرپر می شود، پیکر آقای جوانان اهل بهشت است.
روزگار غربتت را پایانی نیست.
روزگاری در شبیخون خیانت ها و توطئه ها، تن به صلحی سبز می دهی ـ به اجبارـ تا دین بماند و روزگاری دیگر، در حریم خانه خود،
آشنایی بیگانه از پشت به تو خنجر می زند.
تو حتی در خانه خویش هم غریبی. همسرت، روشنان حضور آسمانی ات را تاب نیاورد؛ زنی که لایق سایبان مهربانی ات نبود، زنی که به رسم آشنایی زهر بی وفایی به کامت ریخت.
داستان غربت تو هنوز ادامه دارد. از کوچه های بنی هاشم، از کبودی صورت مادر تا امروز، در تشییع مظلومانه پیکرت، در هجوم تیرهای نفرت و کینه!
چشم های تنگ نظر، تاب نیاوردند بزرگی ات را؛ دیدند و خود را به کوری زدند!
حق ناشناسان فتنه جو که عمری بر گرد خوان کرامتت میهمان بودند، امروز، به تقاص آن همه خوبی و مهربانی، گرد هم آمدند تا پیکرت را تیرباران کنند؛ در برابر دیدگان فاطمی حسین علیه السلام و صبوری حیدری عباس! گرد هم آمدند تا شعله شعله داغ بگذارند بر دل خونین زینب علیهاالسلام .
یا کریم اهل بیت! اینک من آمده ام، تا شریک غربتت باشم.
آمدم تا زائر مزار بی چراغت باشم، تا بر سفره کرامتت، میهمان شوم حالا این من و این وسعت بی حد و مرز کرامت تو یا کریم اهل بیت!(۴)
![]()

اسلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی علیه السلام
خوشه انگور بر زمین می افتد؛ دانه ها یکی یکی بر زمین می غلتند. بوی انگورهای مست، تمام خراسان را پر می کند. مشهد شهید می شود، زمین گریه را شروع می کند؛ آن قدر بی اختیار می گرید که شانه هایش شروع به لرزیدن می کند.
زمین می لرزد؛ از بلخ تا مشهد، از نیشابور تا قونیه. تمام دنیا از بوی تلخی دانه های انگور، دیوانه شده است.
آهوان، صحراهای حیرانی را می دوند؛ می دوند رد پاهای گم شده را.
جهان، سراسیمه گوش فرا می دهد خبر یتمی اش را. کدام حنجره ای تاب آواز این داغ بزرگ را دارد؟
دهان به دهان، زهر دویده در رگ های خورشید خراسان، تلخ می چرخد؛ بغض تلخی که دهان به دهان می شود تا جهان گریه کند تلخی روزهای بی برکت اش را، روزهای دوری، روزهای بی غروری را.
بعد از تو کدام خورشیدی سر بلند می کند دلگرم، روزهای دلتنگی ما را تا خاک، غربت مان را در رد پاهای مانده بر تنش ببلعد؟ چه بسیار کبوترانی که بعد از رفتنت، آواز را فراموش کرده اند! چه بسیار گنجشکانی که بعد از تو، پرواز را بر شاخه های درختان فراموش کردند؛ درختانی دور که به خواب فراموشی گنجشک ها عادت کرده اند.
چه بسیار آهوانی که سال های سال، بی پناهی شان را در دام های گسترده صیادان، به امید دیدنت با اشک زانو زدند.
بعد از تو زمین، زمان های طولانی تلخی را سپری می کند و حنجره ها سال هاست که تنها آوازهای تلخ می خوانند.
لب ها سال هاست که لبخند را فراموش کرده اند و سال هاست که مدار چرخش زمین بعد از تو حلقه های اشک چشممان شده است.(۵)
نگارنده دلنوشته ها:۱- ابراهیم قبله آرباطان/۲و۵- عباس محمدی/۳- سیدحسین ذاکرزاده/۴-خدیجه پنجی
به مناسبت سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران با وبلاگ جدید صبح پیروزی به روزیم و منتظر حضورتان.
ما را از عنایتتان دریغ مفرمایید.یاعلی

تئوری های مختلف درباره انقلاب اسلامی
نگاهی به کارنامه جمهوری اسلامی ایران
دستاوردهای انقلاب در حوزه ی اندیشه
خبر آمدنت می رود باغ به باغ...می رود شهر به شهر...مردمان یمن و تونس و مصر...مردمان اردن
همه عالم به تمنای تو برخاسته اند...شور و حالی برپاست... وعده ات نزدیک است
چشم به راهیم تا کشتی نجاتی بر ساحل بشریت کناره بگیرد و ناخدایی بخواند رستگاران را به عرش.
به امید روز ظهورش
خودت را مهیا کن زینب(س) که حادثه دارد به اوج خودش نزدیک می شود.
خودت را مهیا کن زینب(س) که کم کم دارد لحظه ی وداع فرا می رسد.
همه ی تحمل ها که تا کنون کرده ای، تمرین بوده است!
همه ی مقاومت ها، مقدمه بوده است!
و همه ی تاب ها و توان ها، تدارک این لحظه ی عظیم امتحان!
می دانستی که کربلایی هست، می دانستی که عاشورایی خواهد آمد.آمده بودی و مانده بودی برای همین روز.
اما هرگز گمان نمی کردی که فاجعه تا بدین حد عظیم و شکننده باشد.
ارباب صدای قدمت می آید
هنگامه ی اوج ماتمت می آید
ما، در تب داغ غم تو می سوزیم
چند روز دگر محرمت می آید
به مناسبت پیش راه بودم ماه محرم با وبلاگ جدید همین جا کربلاست به روزیم.ما را از عنایتتان دریغ مکنید.یاحسین(ع)

حجش را ناتمام نهاد و رفت به سوی کرب و بلا........و همه ی هستیش را قربانی کرد.
حسین(ع) را منتظرانش کشتند.....واینک ماییم و این زمانه ی آخر!
برای آمدن منتقمش دعا کنیم.
غصه نخور! روزی این حج ناتمام قافله تمام می شود.
گفتی: راهی سفر شو!
با آب خالص نیت وضو بگیر، پروانه شو.
خاکسترت رو به حلقه ی طواف ببر و بچرخ.
بچرخ در گرداب این دریای بندگی.
غرق شو... اما نترس.
که متولد خواهی شد....دوباره....همچو کودکی در آغوش مادر!
.
.
اما خدای من؛ این بغض گلوگیر من رو کشت!
پس کی قرعه به نام من می افته ؟ تا در حریم امن تو صفا و سعی و تقصیر و نماز بجا آرم.
تا کجا خودم رو میون این گریه های ساده بپیچم و غربت رو تماشا کنم؟
تا کجا قدم بزنم؟ تا کجا قدم بزنم حجم غریب این چشم انتظاری رو؟
من هم می خوام صدای لبیکت بمانند لالایی مادرانه برای کودک و یاشاید نجوای نسیم در گوش باد ؛ برایم آشناترین صدا باشه!
من هم می خوام کبوتری باشم برای پرواز....تا تو...تا دیدار جمال دلربای یار!

بار سفر می بندند و کم کم با دلتنگی غریبی این شهر آسمانی را به خدا می سپارند.
و بال و پر می گشاید در سرزمین یکرنگی ؛ با اضطرابی قشنگ ،روح و جانشان را صیقل می دهند؛
وچه حس خوبی دارند وقتی دو سه روز دیگر رهسپار عرفات می شوند.
عرفات سرزمین شناختن است،
عرفات سرزمین استغاثه و دعا؛
عرفات عقده گشایی روزهای بی تو؛
و ما جاماندگان از سفر، با دیدن این لباس های سفید که تجلی سرسپردگسیت،ناخودآگاه لبیک روی لبمان می نشیند و حس کشنده ی انتظار، چشم هایمان را سرخ می کند، دست خودمان نیست!
ای همه کس!
تو که وقتی نام ماه بنی هاشم می آید، بوی عطر قدم هایت در این خیمه های سپید می پیچد،تو که حجت خدایی،تو که حال ما را می دانی، این سپید پوشان رها شده و تمام چشم به راه ماندگان بی قرار را دریاب.
آقا! این قافله، چشم به راه ساربان است؛ که وقتی بیایی خورشید به پایت می افتد؛ ما که هیچ!
خدا هیچ قافله ای را بی ساربان نگذارد!
اشتباهی در کار نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
می دونم ۱۵روزی مونده به میلاد شمس الشموس، سلطان خراسان،و این
پست کمی زودتراز ورق خوردن برگ های تقویم نوشته شد.
اماچه کنم که این دل به ضریح محبت امام رئوف گره خورده ست! دور بودم از او و نزدیکم کرد.... وعمری به یاد او زیستم و گریستم.
چقدر دلم برایش تنگ است، چقدر دلم هوایش را کرده است.
براستی هیچ کس از مشهدش بازنگشت مگر به امید بازگشت.
ای ابر مهربانی! بر این کشتزار خشک ببار مثل همیشه! امید زیارت و صحبتت را از من مگیرمثل همیشه !مرا کبوتر حرمت کن مثل
همیشه !

چشم هایمان را که در غروب آفتاب برگنبدطلایی رنگت رها می سازیم، ناخودآگاه اشک راه گونه را پیدا می کند و شوق رها شدن، قلب را جلا می دهد....زمزمه ها آغاز می شوند و خواسته ها ی فراوان در گوش باد نجوا می کنند.
خدایا!آن زمان که دلمان پرمی کشد تا دوردست ها چه آرزو کنیم چه بخواهیم که لایق گرفتنش باشیم؟ و کبوتر در حریم یار آرزویی می شود دست نیافتنی!
ضامن آهو! می خواهیم پرواز کنیم، مقیمت شویم، طلب کنیم و راه خواستن در پیش گیریم، اجازه می دهی؟
اجازه می دهی که به آستانه ی محبت تو دامن دامن حاجت آوریم وصحرا صحرا کرامت سوغات ببریم؟
اما...اما چه کنیم که ظرفیت دست و دامن کوچک ما اندک است، و الا دریای احسان تو بیکرانه است!
تو رضایی و همه را راضی برمی گردانی بی آنکه ذره ای از عنایت تو و ارادت ما کم شود،شک نداریم.
از هرجا که باشیم می شود زیارتت کرد...هرچند صحن و سرایت چیز دیگریست.
آن لحظه که دلمان می شکند و شانه هایمان می لرزد و اشک در دیدگانمان حلقه می زند، یعنی اذن ورودمان داده ای.
وقتی السلام علیک می گوییم، رواق چشمانمان با قطرات اشک، آینه کاری می شوند، آنگاه از پشت ضریح اشک ،سیمای تو را می بینیم و به همین راحتی زائرت می شویم.
پس از همین راه دور قلب ها را به سویت روانه می کنیم و تولدتان را هزاران هزار بار به شما و امام عصرمان، آقا امام زمان(عج) تبریک می گوییم.
یا ضامن آهو!ای کسی که ضمانت آهو را کردی و ضامن گشتی،ضامن آهوی دل ما نیزمی شوی؟
همان دلی که از همه جا رمیده و به حرم تو روی آورده.
دنیا در باتلاقی سخت، دست و پا می زند.
کسی با کلماتی نور آمد تا اندیشه های تاریک تاریخ را روشن کند و دخترکان بی پناه را نجات بخشد.
امروز هم اندیشه های کور جهان، روی گسل تعصب و جهل نشسته است.
دنیا منتظر بعثتی دوباره است؛ تا عطر آمدن تو، تمام خواب های جهان را بیدار کند.
ما هم در واپسین دقایق این ماه دل انگیز، دستمال خیس امید را روی پیشانی تب کرده ی انتظار می گذاریم و حرف های دلتنگی مان را در گوش آسمان نجوا می کنیم.۱

بخوان به نام رهایی!
بخوان به نام بلوغ!
بخوان به نام صاعقه در التهاب شب.
بخوان به نام ساقه امید در پهندشت یأس!
بخوان به نام خالق خورشید، و عشق را به اسم اعظم معشوق، از پس یلدای بیتنفس دیجور، نورباران كن!
بخوان نبی گرامی!
بخوان رسول عشق و امید!
بخوان به نام نامی توحید!
تو خواندی، هرم صدای تو قندیلهای سكوت را ذوب كرد. آوای مهربان تو فضای میان زمین و آسمان را عطرآگین نمود.
بوی خوش عشق ملایك بیتاب را به طواف «حرا» كشانید؛
انبیا انگشت حسرت به دندان گزیدند؛
ابراهیم و اسماعیل از آنكه: حرا بود و ما به مرمت كعبه ایستادیم؟
موسی از آنكه: به طور، چرا رفتیم؟
عیسی از آنكه: آنچه در زمین یافتنی بود، درآسمان چرا میجستیم؟
و در این میانه تنها خاطر خدا بود كه راضی بود، چرا كه رحمت واسعه خویش را نمود عینی بخشیده بود.
فرشتگان برخی به رضایت بیسابقه خدا سجده میبردند؛ بعضی عرق از جبین پیامبر میستردند؛ عدهای گوش به لطافت این معاشقه میسپردند و برخی از آنكه معشوق خداوند را در زمین میدیدند ـ نه در میان خویش ـ خون دل میخوردند.
جبرئیل چه ذوق كرده بود كه پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یكدیگر میرساند.
آری، تو كه خواندی، آسمانیان، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند، عرشیان كه هلهله میكردند فرشیان را مژده آوردند كه: «قد جائكم من الله نور».۲
بخوان،بخوان محمد...
با نام پروردگارت بخوان....
تو خواندی و مبعوث گشتی و رسالت دشوار نبوت را بر دوش گرفتی.
عالمیان چشم هایشان را فرشی گسترده ساختند بر زیر قدومت تا هر چشمی ستاره ای باشد روشن بر مقدم ظهورت.
تو مبعوث گشتی تا هرچه آبیست در گستره ی آسمان از سریر ستاره ها تا اخلاص خورشید، جهل را از میان برداری.
و تو پرچم دار این راه گشتی.
بعثت محمد(ص) کمال رحمت الهیست، بر نسل آدمی!
او طلوع کردو رازی جاودانه را با تبار آدم در میان نهاد.
*بعثت او همان راز قرون است؛ چرا که محمد(ص) مبعوث مهر و عشق است*
تا در پناه ایزد و در دین احمدیم
بر جمله خلایق عالم سرآمدیم
زیر لوای آل علی صف کشیده ایم
چشم انتظار مهدی آل محمدیم
پی نوشت:
1- علی احمدی
2- سید مهدی شجاعی- کتاب خدا کند تو بیایی
پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) می فرمایند :
« حلقه در بهشت از جنس یاقوت سرخ است بر روی صفحه ای از طلا ، که وقتی حلقه بر روی صفحه کوبیده میشود طنین می اندازد و می گوید : یا علی »
اگر مستمندی، بگو: یاعلی
اگر زخم خوردی، بگو: یاعلی
اگر پا به راهی، بگو: یاعلی
اگرحق پیش رویت شدنهان، بگو: یاعلی
اینو معرکه گیرای باصفای محله های قدیمی شهر می گن؛ نقال ها و بقال های خوش قول؛ لوطی های محل، اینو مرشدهای اهل
دل همین چندتا زورخونه ی پاک مونده تو شهر می گن.
من می گم، تو می گی، آقابزرگ می گه.....
نه فقط وقتی تنها شدی، نه فقط خوردی به در بسته، نه تنها موقع شروع کار و اموراتت، نه فقط وقتی دردمندی؛ که از شب سیزدهم دلتو آماده دیدن ماه مولود کعبه کن.
اونقدر به اسم مولامون علی(ع) روی ماه نگاه کن تا همیشه ی خدا، این یاد توی سینه ات بمونه.آخه
ذکر علی عباده
خالق، گل ادم را که در دشت آفرینش با دست های تکوین می سرشت، چشم بر افق دوخته بود.ما که تا دوگام فرا راهمان، آنسوتر را نمی توانستیم دید، چه می فهمیدیم که او چه می جوید!
و ما جز رویش اولین جوانه های سربرافراشته از خاک چیز دیگری را توان رویت نداشتیم معنی گل را چه می فهمیدیم.ما گل چه می دانستیم چیست.
تشنه ای را می مانستیم که گرچه در تمام عمر آب را مزمزه نکرده است اما تشنگی را با تمامی شکاف های خشک لب ها و زبانش خوب می فهمد.
آن کیست که خداوند از شکوه دیدارش با خویش" فتبارک الله احسن الخالقین" را به ترنم ایستاده است؟
چه اسم اعظمی، چه غایتی، چه انگیزه و بهانه ای، چه سر مکنونی!
و ما اندک اندک در یافتیم آن آفتاب، که خداوند در زیر رواق حکومتش ما را وعده ی تنفس داده است، حدودا چه باید باشد؟
ما شاید خدایی ملموس را آرزو می کردیم، شاید به دنبال چیزی میان انسان و خدا می گشتیم؛ تصویری از آسمان بر زمین، تجلی عظمت خداوندی بر خاک، آینه ی تمام نمای کبریایی!
می خواستیم دل به کسی بسپاریم که دل به خدا سپرده است و خدا به او.
ماعظمتی را آرزو می جستیم که در مقابل اعطای هفت آسمان و زمین پوست جویی را از دهان موری به نافرمانی خدا تکان ندهد.
دنیایی که ساخته و رهایش کرده است در چشمانش از برگی در دهان ملخی و عطسه ی بزی حقیرتر جلوه کند.
سلحشوری را در میدان تصور آرزو می کردیم که نه قویترین مردان، نه جانی ترین ادمکشان،نه تنومندترین ستمگران و نه قدارترین پادشاهان و نه قهارترین جنگجویان بل اشک یتیمی زانوانش را به خاک نشاند، ناله ی بیوه زنی تنش را بلرزاند و دریافت عظمت خداوند
پشتش را به خاک رساند.
انگار آرزوهای ما آرام آرام رو به تحقق می رفت ...
***********
روز پدر بر اباصالح المهدی(پدرصالحان)مبارک
ما بچه های حضرتیم، اولین قدم که حضرتش برای تربیت ما بر می دارند، این است که ما را به فکر فرو می برند.یک جایی انسان مهر خدا را احساس می کند.مهر و محبت چیزی نیست که پدر و مادرهای ظاهری بتوانند به ما بدهند، معلم یا مرشد بتوانند به ما بدهند، این را باید خود خدا بدهد، خداوند هم از طریق حجتش می دهد.یدالله شان حجت الله است.
فقط کافیست برای صالح شدن قدم برداریم.آن لحظه است که نام زیبایش را به عنوان مهربان ترین پدر دنیا،در شناسنامه ی دلمان حک می کند.
یادمان باشد که منتظر مصلح، خود باید صالح باشد
عمریست که دم به دم علی می گوییم
در حال نشاط و غم علی می گوییم
یک عمر علی گفتیم و انشاالله
تا آخر عمر هم علی می گوییم
ایام به کام،عیدتون مبارک.یاعلی!
منابع :
کتاب خدا کند تو بیایی - سید مهدی شجاعی
حجت الاسلام حسن صدیقین
حاج آقا تهرانی
وچقدر زود یک سال گذشت...
چرا خداحافظی را صبر نکرده ای و اهل پرواز شدی؟!!!
من غصه ی چشم های نشسته ام را می خورم و آرزویی که تا ابد آرزو ماند.
دوا معرفی می کنیم ؛ باز می گویند:دعا کنید!
دستورالعمل اول
جماعتی از این جانب طلب عفو و موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان اینست که بگویم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر ، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند:کلمه ای می خواهیم که ام الکتاب یاشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر آن را کشف فرماید و به شما رساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.و ترک معصیت حاصل نمی شود به طوری که ملکه ی شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و هر زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت.
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم؛ چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقا به وسیله ی او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر – صلوات الله علیه- برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه ی بین ما و او قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه ی خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبی و وصی باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستیم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط الفیوضات نیستیم.؛ پس کیمیای سعادت یاد خداست.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبط کنید، خودش توضیح خود را می دهد.
دستورالعمل دوم
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم :هیچ.
در خانه اگر کس هست یک حرف بس است.
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: کسی که بداند هرکه خدا را یاد کند خدا همنشین اوست.احتیاج به هیچ وعضی ندارد. می داند چه باید بکند و چه باید نکند. می داند که آنچه را که می داند باید انجام بدهد و در آنچه که نمی داند باید احتیاط کند.
دستورالعمل سوم
با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملا شنوایی داشته باشید.بعضی «التماس دعا» دارند، می گوییم: برای چه؟ درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند:«دعا کنید!» دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرایط دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده ی تکلیف خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ اینطور نباشد:
پی مصلحت، مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند
خدا کند قوال نباشیم، فعال باشیم؛ مبادا حرکت عملیه بدون عمل بکنیم و توقف با علم بکنیم.آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط بکنیم تا بدانیم؛ قطعا این راه پشیمانی ندارد.به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به «دفتر شرع» نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.
خوشا به حال شناسنده، اگرچه بالاترین شهید باشد، و وای به حال ناشناس ،اگرچه فرعون زمان باشد.در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: «ای کاش خلق نمی شدم» ،عالم می گوید: «کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز برگردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم.»
و دوباره کبودی یاس ها در خم کوچه های غربت تکرار شد....
سربه سجده بردارید اهالی قبله، که کعبه ی دل ها سیاهپوش ماتم خورشید است.
احرام اشک ببندید زائرین خانه ی خدا، که در تنهایی، علی(ع) تنها شجره ایست که تن به طوفان نسپرده است.
از زمزم سرشک خویش بنوشید که زمزم سرچشمه ای دارد چنان مادری مهربان به نام کوثر!
چه غربتی بی کرانه ای! مگر می شود بی رایحه ی وجود مادر در این خانه زیست؟
چگونه با این چشم به خون نشسته، با این بغض فروخفته، با این گریه ی بی بهانه، وداع می کنی؟ چگونه؟
این همه دل در سینه ی بی قراری ها می تپند اما تو عزم رفتن کرده ای نازنین!

یاریم کن بانو تا دمی از شما گویم.
یاریم کن نازنین!
اهالی آسمان! چراغی از معرفت افروختیم و دکانی از دو کلمه حرف حساب گشودیم
دل ودیده از ماتم فاطمه معطر کنیم تا اگر اواسط فاطمیه، گلابی گریه بر چهره نشاندیم خوب بدانیم که این روزها کدام گل را در مدینه
ی سینه مان شکسته اند.
اینجا گلخانه ی ماتم عزای فاطمه است....
گلهایی از بنفشه ی صیر، گلایول وفا، اطلسی عبادت، رز صداقت و شمعدانی شهادت!......

ای که اسم قشنگت؛ راز و رمز عملیات بدر و فتح المبین، دیباچه ی قصیده های غم ناک من وحکایت هجرانی های علیست.
فرو ریزید ای آسمان، فروریزید!
چرا نخروشیدید آن زمان که با چشم خود دیدید شکستند و سوختند درخت قامت فاطمه را! تا اینگونه مرموز و مبهم مزار از میان ما
کوچ کند!
اما من از بغض های بی کسی فاطمه(س) نمی گویم؛ هرچند که تمام کهکشان ها فریاد می زنند....
من از فصاحت و بلاغت مادر لب باز می کنم.
نگاهش کنید! از زیارت مزار پدر می آید دل به خون!
چون قدم بر زمین می گذارد هیمنه و هیبت قدم های پدرش، محمد(ص)بر خاک متواتر می شود.
چون به مسجد می رسد میان مردم و فاطمه(س)چادر می گذارند.
به چه می اندیشد این بانو؟؟!
به خاک خنجرخیز صیانت؟
به سرزمینی که شناسنامه ی بی وفاییش چند سال بعد به فرق شکافته ی علی(ع)خواهد رسید؟
ناگهان زنی از میان جمعیت فریاد برمی آورد:
آیا این دختر آل الله است بی یاور؟این کشتی نجات خلق است بی لنگر؟ بی رهبر؟
های های هق هق....!غریو غوغا.....!سلسله ی سرشک....!
ناگهان خشم فاطمه(س) چونان ذوالفقارعلی(ع)برسرشان صاعقه می زند:
خاموش! خاموش جماعت لاف زن پیمان گسل! آیا بر کشته ی خویشتان گریه رواست؟هلا هلا که گریه هاتان نیارامد و ناله هایتان فرو
ننشیند.
جماعت برهوت بهت شدند!!!!! قفل نفس بر سینه ها سنگینی می کرد!!!!
دیگربار ابر پیچیده ی کلامش بر کویر کوردلی ها می بارد.....
منم فاطمه! دختر آن پیغمبر که قبل از آنکه بیافریند به رسالت برگزید، و همسر حیدر، که دل های مرده تان را جرات و جسارت بخشید.
منم فاطمه که اینگونه محنت کشیده در برابرتان ایستاده!
به مسجد برای کدام عبادت آمدید؟؟؟
حکومت کنیز پرست!
بادام تلخ دروغ!
زبان شیرین تملق!
نیامدم حق قطع شده ام را از شما بگیرم، آمدم کبوتر چاهی های سینه ی علی را نشانتان دهم....
و اینگونه شد پای چوبی استدلالیان، در آتش بینات فاطمه(س) می سوزد.
چون کلام از مدار منطق بیرون می افتد،حق فاطمه (س)را با غلاف شمشیر می دهند.
من نمی گویم آن روز از گردنبند حرمتی که از علی(ع) و فاطمه(س) پاره شد، چه مرواریدی از سفارش پیامبر(ص) زیر پا لگدمال شد.
من نمی گویم که درکتابی از طبرسی خواندم ،روزی که علی(ع) را به مسجد می کشیدند، آنقدر مظلوم بود که یک یهودی با دیدنش
مسلمان شد...
فقط می گویم:زائر مدینه! به مدینه می روی کوچه ی بنی هاشم دیگر نیست؛ اما در و دیوارش اگر گوش بسپاری هنوز یک رباعی
برای تو می خواند:
دانی که چرا سرشک محبوس علیست
یا آه چرا به سینه مانوس علیست
یک مرد نبودست که بگوید: نامرد
این زن که تو می زنیش ناموس علیست
شهادت سلطان خراسان، آقا امام رضا(ع) رو به ساحت مقدس حضرت ولی عصر و به دلای صبورهمه ی شما چشم انتظاران تسلیئت می گم

عشق ما به این خاک تنها از این روست که تو در آن آرمیده ای!
هرچند حال روز و زمین و زمان بداست یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروعی مجدد است

باور کن اشک ها برای زیارت تو لحظه شماری می کنند و نفس هایمان حبس می شوند تا کبوترانه پیش پای ضریحت پرواز کنند.
نکند،نکند لیاقت پرواز در آسمان حرمت را نداشته باشیم.
ای سلطان طوس!ای شمس الشموس!این همه دست برافراشته می شود تا برسد به خاک پای تو!
دست ها با وجود تو بسته نیستند،نکند دستهایمان را برگردانی.
غریبه های این مرز و بوم تنها تو را می شناسند و اشتیاق قلب هایمان برای دیدنت همیشگیست.چه کسی می گوید که ما بی حضور تو توان برخواستن داشته ایم؟
نکند آشنا نشویم با رایحه ی شفاعت تو؛و در ظلمت خویش بمانیم.
پناهنده ی تو هستیم ای مولای رئوف! شمس الشموس!


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا....اشهد انک قد اقمت الصلوة و....
این چه چه ظلمیست که بر تو رفته است و دشمن با تو چه کرده است که ما از ورای صدها سال وقتی در کنار ضریح عشق آفرینت زانو می زنیم باید شهادت دهیم که تو اقامه ی نماز کردی و ایتا زکات! باید شهادت دهیم که تو آمر به معروف بودی و ناهی از منکر.این چه شهادتیست که مظلومیت تو در آن موج می زند!
مگر نه تو خود نماز مجسم بودی؟
مگر نه نماز در دستهای تو قامت می بست؟
مگر نه قیام و قعود جهان چشم و گوش به مکبر مژگان تو دوخته بود؟
مگر نه سجود، تموج دل دریایی تو بود؟
مگر نه معروف رضای تو بود و منکر، خشم و غضب تو؟
پس چیست راز اینگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسیدن به سرمنزل یقین؟
توان برگرفتن این مهر، توان گشودن این راز در دست های ما نیست؛ اما پیداست که این راز تنها راز تو نیست، راز پدران توست و راز فرزندان تو.
و شاید بتوان حدس زد که سرچشمه ی این راز زلال، در محراب مظلومیت علیست، آنجا که شهادتش در محراب، مردم گنگ و مرعوب را به تعجب وامی دارد که مگر علی(ع) نماز می خواند؟!!!!
و این راز از جنس همان رازیست که با جگر سوخته ی امام حسن(ع) به طشت می ریزد اما هیچ دلی نمی لرزد و هیچ اشکی نمی ریزد!
و این راز همان رازیست که وقتی عشق رسول الله بر سرنیزه ها، خارجی معرفی می شود، هجوم بی رحمانه ی سنگ از بام های جهالت و کنگره های قساوت بر هویت خورشید تکرار می گردد.
و این همان رازیست که در گریه های سجاد موج می زند.
و این همان رازیست که امام باقر جوان را بی هیچ دغدغه ی عکس العملی از میان مردم می رباید.
و این همان رازیست که همه ی عمر صادق آل محمد را به محو گذشته های محرف و غبارآلوده صرف می کند.
واین همان رازیست که بر جنازه ی پدر فریاد می کنند: دشمن چه کرده است با شما آل الله؟ چه تصویری از شما بر ذهن عالمیان کشیده است، که ما شیعیان هم از ورای صدها سال باید به نماز خواندن و زکات دادن شما گواهی دهیم!
خداکندکه بیایی.سیدمهدی شجاعی
خدا ظهور قائممان را نزدیک فرماید تا این زخم کهنه ی چند هزار ساله را مرهمی و درمانی باشد.
زمستان بابغضی در آستانه انفجار!

زمین پراز دلشوره های چند هزارساله تمدن!
در خیابان های بی قرار شهر ناگهان صدای تپش های هیجان،
با آوای گام های مردی هماهنگ می شود.
مردی که پشت آفتاب نگاهش پر بود از امید و اتحاد.
و سرزمین من به دنبال کسب هویتش قیام می کند،تا اینکه دست ها گره
می خورند،مشت ها بارور می شوند و پرشورترین موج
تظاهرات،به تداوم می افتد.
مردمان سرزمین من در فصل انجماد بشری،اشتیاقی بزرگ داشتند و مقابل دجال های بزرگ روزگار ایستادند.
چه کسی می خواهد من و تو، ما نشویم؟
مثل دریای خروشان نشویم؟
خانه اش ویران باد!
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند!
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود دل ها همه آماده ی پرواز شود

السلام ای کشته ی راه خدا
السلام ای نور چشم مصطفی
السلام ای شاه بی غسل و کفن
السلام ای کشته ی دور از وطن
السلام ای تشنه ی آب فرات
السلام ای کشتی بحر نجات
پنجره ام را باد می برد به صحرایی که از فردا تمام دلواپسی ام می شود....
شهر سیاه می شود مثل ابرهایی که می خواهند ببارند و درونم می پرسم چرا این قافله، حج را تمام نکرد؟
عطری که از حوالی پرچم رسیده است
ما را به سمت مجلس آقا کشیده است
از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا
صد کوچه وا کنید، محرم رسیده است
آن حادثه پیش راهست!
از هر کجا که تاریخ به این روز خونین چشم دوخت جز حدیث مفصل عشق ندید.
اگر قامت کوثر وار دخترعلی(ع)، هربار با پیکری که به آغوش شهادت رفت ؛بیشتر تا شد و خمید،
اگر گیسوان فاطمی اش یکشبه سفید شد؛
اگر جبروت حیدری اش در پیراهن بلند بالایی عباس(ع)، به عشق ثارالله بر زمین افتاد ودست به دست ،حدیث دستهای جوانمردش را
به ساحت کردگار بردند؛
اگر گلوی شش ماهه ی پرستویی به سکوتی خونین شد و قطره های سرخ شهادتش نه بر خاک، که بر صورت آسمان پاشیده شد؛
اگر سه سالگی دختری از جنس معصومیت زهرا(س)، خیمه خیمه دود شد و پرنده ی کوچک دلش در ویرانسرای پس از واقعه، بال و
پر ریخت؛
اگر قرآن های سربریده، ورق ورق، آیه آیه تشریح شدند ، ومیراث صبر علوی برشانه ی ادامه ی کاروان نشست؛
و این همه تماشای جانکاه، تسلیمشان نکرد؛ همه و همه و همه از یمن لایزال عشق بود!!!!!که جان می ستاند و جانی دوباره
می دهد که تاب و توان می رباید و صبری بی همتا عطا می کند.
روزی که شود اذاالسماء انفطرت
وانگه که شود اذاالنجوم انکدرت
من دامن تو بگیرم اندر سئلت
گویم: صنما! بای ذنب قتلت
اینجا کربلاست!
اینجاست که حر آزاد شد
اینجاست که حبیب به محبوب پیوست.
اینجاست که عون و محمد شکیبایی حضرت زینب(س) را آزمودند.
اینجاست که صفای فرزندان حسن(ع)، شگفتی ساز میدان شد.
اینجاست که علی اکبر(ع) پیمبرانه جلوه گری کرد.
اینجاست که عبدالله به خدا پیوست و برابر چشمان امام، دستی از آسمان فرو آمده و دست نحیف او را فرا گرفت.
اینجاست که از تل زینبیه برای همیشه زمان فریاد وا مصیبتا به گوش می رسد.
اینجاست که خورشید و ماه به زیارتگاه قتلگاهش آمدند.
خدای من! در گریبان این خاک، کدام بهشت زخمی محبوب تو آرمیده؟ که سالهاست چشم آسمان بر این دو زیارتگاه زخمی گریه
می کند؟ و هنوزم که هنوزست کهکشانها و شاید تمام دنیا وامدار مصیبت عاشوراست.
این رازیست با تو و این دوبرادر. این دو که همه ی جاده های جوانمردی سر به تعظیمشان فرو آوردند.
آقای من!مانده ام دشمنانت آخر به کدامین آیین، این همه آیینه ها را شکستند!!!!!!!!
عالم همه قطره اند و دریاست حسین(ع)!
خوبان همه بنده اند و مولاست حسین(ع)
ترسم که شفاعت بکند روز جزا قاتل خویش
از بس که کرم دارد و آقاست حسین(ع)

در گیر و دار خداحافظی از پاییز، سلام کن به سیاهی شهر و گوشت را به آوازهای زخمی محرم بسپار.
دلواپس روزهای بی کسی مباش، این یلدای فراق به صبح می رسد یک جمعه!
و من و تو که لحظه لحظه ی آوار عمر را تماشا می کنیم به پایش خواهیم افتاد ، کسی که همه کس آسمان و زمین است.
خلاصه با دستمال خیس این روزها، دعای فرج را فراموش نکن که گشایش همه ی کارها در فرج است و دعا کن برای روزی که پلک تمام پنجره ها به روی چشم های ذخیره ی خدا باز شوند.
انگار شیعه فقط با آمدن او، دلتنگی هایش پایان می گیرد.خدا کند این چشم های چشم به راه خشک نشوند.منتظریم.........
گوش کن! یکی این روزها ، در کوچه پس کوچه های محرم بیشتر از همه اشک می ریزد. خدا صبرش دهد برای عاشورا!
امشب کنار دلت بنشین! حرزهایت را روی هم بگذار! ببین نکند از ورای تاریخ، کسی من و تو را به یاری می خواند و ما بی خبر باشیم!!!
ایام اگرچه همه از حی قدیرست پاکیزه ترین روز خدا،روز غدیر است

امام رضا(ع) از پدرش موسی بن جعفر(ع) از جدش امام صادق(ع) نقل میفرماید كه فرمود:
روز غدیر نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمین است.
خداوند تعالی در بهشت قصری خلق فرموده كه بنای آن خشتی از نقره و خشتی از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خیمة سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است در آن قصر چهار نهر جاری است: نهری از شراب و نهری از آب و نهری از شیر و نهری از عسل. در كنارههای این نهرها درختانی از انواع میوهها قرار دارد، و بر آن درختان طیوری هستند كه بدنهای آنها از لؤلؤ و بالهایشان از یاقوت است و به انواع صداها میخوانند.
روز غدیر كه فرا میرسد اهل آسمانها وارد این قصر میشوند و تسبیح و تقدیس و تهلیل میگویند. آن پرندگان هم به پرواز درمیآیند و خود را به آب میزنند و سپس در آن مشك و عنبر میغلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار دیگر به پرواز درمیآیند و آن عطرها را بر آن میپاشند.
ملائكه در روز غدیر «نثار فاطمه» را به یكدیگر هدیه میدهند. ( نثار فاطمه: همان میوههای درخت طوبی است كه در شب زفاف حضرت به امر الهی از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان یادگار برداشتند. بحارالانوار، ج43، ص109)
وقتی آخرین ساعات روز غدیر فرا میرسد ندا میآید: به مراتب و درجات خود برگردید كه به احترام محمد و علی تا سال آینده در چنین روزی، از لغزش و خطر در امان خواهید بود.

اينجا غدير است، آبگيرى در نزديكى جحفه كه هزار دريا در حسرت او واماندهاند.
هنوز بوى خوش محمد(ص) به مشام مىرسد. هنوز ردپاى جبرييل ديده مىشود. هنوز نور على(ع) غوغا مىكند.
نمىدانم در غدير چه سرّى است كه جمعه با همه زيباييش، فطر با همه عظمتش و اضحى با همه شكوهش پيش غدير، سر فرو
مىآورند. گويى غدير با صد زبان بندبند ولايت را واژه به واژه زمزمه مىكند،
غدير مصداق(إنّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) است.
غدير تجلى(الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون) است.
غدير تأكيد (و بعثنا منهم اثنى عشر نقيباً) است.
غدير خود (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم) است.
غدير دعوت به (تعالوا ندع أبناءيّة نا و أبناءكم) است.
غدير معرفى (أولئك هم خير البرية) است.
غدير گواه (فإذا فرغت فانصب) است.
غدير واقعيت (ابتغاء مرضات اللَّه) است.
غدير نشانه (أتوا البيوت من أبوابها)است.
غدير شعار (أطيعوا اللَّه و أطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم) است.
آرى، اينجا غدير است و غدير عيد ملكوت است. شادمانى آسمان و زمين است.
روز عبادت و نماز و شكر است. روز عرضه ولايت بر اهل آسمان و بقعههاى زمين و جارى آب و نبات پرندگان زيباى خداست.
راستى كه غدير دگرگونى عالم است.
اينجا غدير است و تو چه مىدانى غدير چيست؟ غدير خطبه بلند پيامبر است.
غدير توحيد است و نبوت محمد(ص)، ولايت على(ص) است و ذكر دوازده معصوم.
فضايل اهل بيت است و لقب اميرالمؤمنين، علم اهلبيت است و اشاره به حضرت مهدى(ع). ياد محبّان و شيعيان اهل بيت است و
دشمنانشان.
نفرت از ائمه ضلالت است و اتمام حجت حق؛قرآن است و تفسير؛حلال و حرام خداست؛نماز است و زكات؛حج است و عمره.
امريست به معروف و بازداشتنى است از منكر؛قيامت است و معاد؛بيعت است و بيعت است و بيعت...
غدير آغازى ديگر بر رسالت است و كلامى سبز بر جان پيامبر:غدیر فرياد رساى اللَّهاكبرپيامبر است.

سوگند به گرماى آفتاب و داغى زمين،
سوگند به مركبهاى ايستاده و مردم پياده،
سوگند به جهازهاى شتران و سنگهاى برهم چيده،
سوگند به آب و دستان بيعت كننده،
سوگند به عمامه پيامبر(ص) و دوش على(ع)،
سوگند به شعر و شعور حسان،
سوگند به غدير و ايام ولايت،
سوگند به محمد(ص)، به على(ع)
سوگند به على(ع)، به محمد(ص)
كه دين خدا جز با ولايت، جز با غدير ولايت پايانى ندارد.
الحمد للَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولاية أميرالمؤمنين والأئمة عليهمالسلام.
آن یار که شهرجان ، چراغانی اوست دریای دلم همیشه طوفانی اوست
اثبات ولایت علی(ع) هرکس خواست اکملت لکم دلیل قرآنی اوست

و امروز سرنوشت ما به انتظار تو گره خورده است.
تو آینه ی تمام نمای انما ولیکم الله و رسول و تفسر روشن غدیر و استمرار حدیث ثقلین!
دست در دستانت می گذاریم و جرعه ای از نامت را در کام ثانیه های عمرمان می ریزیم تا همیشه ی زمان زیر سایه ی نگاه تو باشیم.
چشم به راهت می مانیم.......
منبع:ماهنامه موعود
وقت نیایش وقت تازگی اشکها و زلالی سینه هاست.
بادبان های دل که می شکند و غرق دریای خویشتن که می شوی- عرفه می آید تا من و تو را به ساحل آرامشی برساند که با ترنم
آخرین نوای آسمانی حسین(ع) مروارید اشک را بر گونه هایمان جاری کند.

عرفات! صحنه ی آشنایی آدم و حوا.
محل آموختن مناسک حج بر جانب جبریئل( امین وحی ) به ابراهیم( پدر ایمان ).
اما بهترین تعریف از عرفات در دست امام باقراست که فرمود:
این خاک گواهی می دهد که حاجی با چه نیتی و با چه عزمی به جاده پا گذاشته.
آیا برای حج الناس آمده تا مردم او را ببینند و با صفت حاجی خطابش کنند!!!
یا بی پا و سر آمده برای حج للله ، تا دستور خدا را اجرا کند.
راستی امشب در صحرای عرفات چه می گذرد؟
کدام شیعه ی ایرانیست که امشب ماجرای دلش و حج دعوتش را برای امام زمانش تعریف نکند!
کدام شیعه ی دلسوخته ست که فردا صبح روی صفحه ی تاریخی نهم ذی الحجه، اولین خط عاشورا را روی خاک نمناک عرفه
ننویسد!
خدایا! پشت این حرکات عجیب و شگفت انگیز(اعمال حج) کدام راز بزرگ آفرینش نهفته است؟ که سفر حج را یکی از ارکان پنج گانه
ی اسلام قرار دادی!
آنچنان که امامان گفته اند : کسی که حج را ترک کند، مهلت داده نخواهد شد!
امشب در تقویم عربستان هشتم ذی الحجه هست ، بنا به شیعه : یوم الترویه !
ای امام صادق یوم الترویه به چه معناست؟
فرمود : یعنی شبی که اعراب برای چند روز در مشعر و منا، آب احتیاط به همراه می بردند تا شتران خود را سیراب کنند.
ای خدا پس چرا بهترین مخلوق عالم، فرزند کعبه و مکه، حسین بن علی را تشنه لب شهید کردند!
امشب تا صبح چه کنم با این روضه های غریب دلم، که حسین چرا راهش را از مسیرحج کج کرد؟
شاید خواست بگوید: ای مردم! کعبه آنجاییست که امامتان قرار دارد.
مگر می شود بچه محل تاسوعا و عاشورا باشی ، بعد کنار کعبه محرم شوی و راهی صحرای عرفات، اما دلت یاد حسین(ع) نکند!
ای حسین(ع)! ای کعبه ی صیاد آسمونی عشق!
دست ما راهم بگیر و به عرفه ی عشق خودت برسان.
می خواهم به بالهای همیشه بسته ام وسعت پرواز دهم.
می خواهم در برکه ای از اشک وضو بگیرم و عطر دل انگیز موعود را در آغوش جانم بفشارم.
عرفه روز خداست به زیبایی شب قدر!
و من که دستم به صحرای سفید پوش عرفات نمی رسد می خواهم غبار غفلت و عصیان را از این دل زنگار گرفته ام بزدایم.
گوشه ای بنشینم و در بیابان دلم ناله ی اللهم کن لولیک سر دهم.
ای غروب عرفه! سلام ما را به مسافر همیشه مان برسان و به او بگو که تشنگی امانمان نمی دهد.
دنیا نجات دهنده می خواهد و ما چشم به راه او....
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت
بغض های نارس ما کجا باید ترک بردارند؟
من به خیال تو ، بر شانه های زمان می روم.
سر بر دامن آه ! به زورق و بی بادبان می مانم، اسیر دریای خود.
آرزومند آن روزم. روزمجدد وصل.
می گویند اگر با زبان ساده هم او را بخواهی، دعایت را می شنود. استجابت می کند.
دستهایم حالا گر گرفته اند.
هر از چند گاهی که دلم از زمین و زمانه می گیرند، زیر آسمان خدا، بر خاک پاک خواهرت ، قم زیر یک سقف بارانی برایش می گریم و دلم صاف می شود.
صدای بال کبوتران حرمت را می شنوم....
کاروان دیگری در راه رسیدن به توست.
چه اشتياقي دارد زائر براي پيوستن به تو ..
دلش پر ميکشد اما پايش نميرود...
نگاه ميکند به آن همه عظمت و ميگويد:
خداوندا به من اجازه ميدهي پا پيش گذارم؟
يا رسو ل الله اجازه مي دهي ؟
اجازه مي دهند ملائک ؟
وقلبش مطمئن است از جواب اجازه و جواز پيش آمدن به سمت رضا عليه السلام .
يا سريع الرضا به حق رضا عليه السلام مرا پذيرا باشد
ادخلوها بسلام آمنين

این روزها زیر آسمان ضامن آهو آفتابی شدیم، با چشم هایی دخیل بسته به پنجره ی فولاد.
بگو چطور به یادت نباشیم که همه ی نام های جاوید با نام تو زنده ماندند.
بس که عقربه ها دور خودشان دویده اند به شماره افتادند. اما من از آن وقت که دانستم از کعبه ظهور می کنی، هر صبح جمعه رو به
قبله می نشینم.
حالا هم یک نگاه به مدینه و بقیع، یک نگاه به گنبد طلایی خراسان، در انتظار آن روزم که جمعه ای هم،زیر آسمان نگاه تو
آفتابی شویم با چشم هایی دخیل بسته به مسجدالحرام!
ای کاش نشاط شیعه تکمیل شود امسال دوباره سال تحویل شود
ای کاش به هشت هشت هشتادو هشت در امر ظهور یار تعجیل شود
اللهم عجل لولیک الفرج

فردا انشاالله راهی کربلام.
خیلیا التماس دعا خواستید، چشم؛ تا جایی که ذهنم یاری کنه برای همه دعاگوهستم و خیل عظیم سلام ها و قناری های تشنه ی زیارت و حسرت کشیده و جامونده از سفر رو به محضر عرشیان کربلایی می رسونم.
به نام خدایی که کربلا را آفرید تا ما وطن داشته باشیم.
نه کسی بی آنکه بشنود، می گوید و نه قلمی بی آنکه نوشتن بداند، می نویسد...
لیک، نه این گوش را ادعایی است در شنیدن ملکوتی آوای قدسیان و نه این قلم را توان جعل معنا در چینش هنرمندانه ی واژگان ...
بلکه باور آن است که آنچه از لطف، هدیه داده اند، برای شنیدن شماست...
اگر نشنیدید، ایراد از «من» است...... دعایم کنید.
کربلا را اگر مرزی هست، نه در زمین، که در هواست. از مرز گذشتیم، از کدام... نمی دانم...
برای کربلا یک مرز بیشتر نیست، از خود که گذشتی،به کربلا رسیده ای...
آن روز که از خود گذشتی،مسافر کربلایی و آن روز که به خود رسیدی، زائرکربلا...
ما به کربلا رسیدیم ولی ما را هنوز تا کربلا فاصله بسیار است...
اشتباهی در کار نیست، قرار بود ما را به بهشت ببرند،کربلا بردند...
فراق پایان گرفت و ما به بهشت بازگشتیم؛ولی نه آن بهشت که آدم از آن رانده شد، بهشتی که آدم در آن زاده شد...
ما را کربلا بردند،یعنی هنوز به ما امیدی هست...
بی خود اگر شدی،کربلا را در خود خواهی یافت...
کربلا که رفتی خواهی دید، آزمون نه چنان سهل است که می پنداشتی!
در کف العباس به یقین خواهی رسید که ید الله فوق ایدیهم...
شکر کربلا بودن،کربلا ماندن است و شکر کربلا ماندن، کربلا شدن...
آسمان خوب می داند که کل ارض کربلا؛ تو نیز در حرم سر به زیر باش و نگاه از خاک برمگیر!آنسان که آسمان در تمام وسعت خود...
کربلااگرچه بی تاب است، برای مهمان هنوز قطره اشکی هست...
اندوهگین اشک مباش، کربلا هماره بی آب است...
در کربلا ساکت نمی شوی،خاموش می شوی،اگرچه سوزانتر از همیشه...
آنچه در کربلا می شنوی را تنها با خدا توانی گفت...
به کربلا وارد شدی، از خود بیرون آی! و همیشه در کربلا بمان...
کربلا نمان! کربلایی بمان...
کربلایی باش! حتی اگر ساکن شامی...
کربلایی باش! از آنانکه با مرگ زنده می شوند...
کربلایی باش! چنان تشنه که دنیا را جز دود نبینی...
کربلایی باش! از آنانکه پایان را آغاز می دانند...
کربلایی باش! حتی اگر کربلا نرفته ای...
غایت کربلایی شدن،کربلا شدن است...
در شهر کربلا نباید ماند و از عالم کربلا نباید رفت...
در کربلا چیزی را برای بعد نگذار، بعد همین جاست...
از آسمان اگر یادگاری خواستی، خاک کربلا را فراموش نکن...
به کربلا که رسیدیم، دیدیم بیش از ما، کربلا در انتظار بود...
رازی هست در اینکه هیچ کس در کربلا نمی داندکجاست! با کیست! و چه باید کرد...؟
کربلا سرزمین بهت است! چه آنانکه با او بودند، چه آنانکه نبودند،همه مبهوت او بودند،بهتی به فاصله ی وهم و حقیقت... به فاصله ی بود و نبود...
اگر عبد نباشی، بهت کربلا دودمانت را به باد خواهد داد...کوفیان اگرچه نمی خواستند،ولی حسین(ع)را کشتند...
حال دانستی چرا کوفیان چنان کردند؟! کربلا، شهر بهت است...
در کربلا اگر ندانی چه بایدکرد، که نمی دانی! زود خود را به امام برسان...
مرا با تمام آنانکه کربلا رفته اند سوالی هست: کربلا را دیدید؟
کربلا را اگر دیدی، خدا را خواهی دید...
کربلا آخر خط است! پیاده نشوی، برمی گردی...
تا شهید نشوی، کربلا را نخواهی دید، و تا کربلا را نبینی،از کربلا نتوانی رفت...
که می داند تا خدا از چندکربلاباید گذشت؟...
ازکربلا که رفتی،کربلا رفتنت آغاز می شود...
تا از شر شیطان و نفس امان بمانیم، ما را از زیر قرآن عبور دادند، یعنی از زیر سایه ی حسین(ع)...
شاید سفر پایان پذیرفته باشد، ولی سیر پایان پذیر نیست...
حتی برای ما که رسم مهمان نوازی نمی دانیم،مهمانی تو چقدر شیرین بود...
مهمانی و مهمان نوازی حسین(ع) را پایانی نیست....
از کربلااگر سوال کنی خواهد گفت: نتوان گفت...
نشانی اگراز تو خواستندبگو: از طایفه ی کربلائیانم ونامم کربلاست....
شنیدم امام(ع) تنهابود، کربلا رفتم،دیدم تنهاترست....
کربلارا نه می توان به یاد آورد و نه می توان از یادبرد....کربلا خود یاد است...
کربلا تمام نشد، ما تمام شدیم.....................................
آنان که از کربلا بازگشتند خوب می فهمند که فراق بهشت با آدم چه کرد.
خوب می فهمند که لحظه ی وداع جز با قربانی دل و جاری کردن سیل اشک خون میسر نخواهد شد.
مگر می شود در بین الحرمین بمانی و فرصت دیدن از چشم هایت بگیری و دل را راضی به رفتن کنی؟
اصلا مگر به همین راحتی به دستش آوردی که به همین راحتی وداع سر دهی؟
اگر اینجا جایی برای گفتن حرفهای ناگفته نباشد، پس کجا باید؟
پیش از آنکه ببینم ، می گفتم: ندیدم، دلم خوش است روزی می بینم و آرام می شوم.
اما حالا که با هر سلام عاشورا شش گوشه ات جلوی دیدگانم تداعی می شود چه؟
و خوابهایی که این شبها یکی شدند و روایتگر روزهای کوتاه عشق و عاشقی، چه؟
گفتی دعا زیر گنبد مستجاب است
گفتم: کربلا، کربلا.... اللهم الرزقنا!
و دعا کردم هیچ جوانی ناکام از دنیا نرود، ناکام آنست که کربلا را ندیده بدرود دنیا گوید.
.
.
فرمود : هر که مقروض است، برود. باقی از عرش مدد رسانش می شود.
پس اگر دل در گرو یار داری، بسم الله....
برای ما هم دعا کنید که به همین زود ی سخت هوایی و دلتنگ زیارت شدیم.
یا رب چه قشگست و چه زیبا، حرم قم
دردانه ی زهرا و ملائک، خدم قم
این مژده بشارت که بهشت است جزایش
هرکس که زیارت کندش در حرم قم
آسمان دامن دامن گل به زمین هدیه می کنند.
خورشید پرفروغ تر از هر روز بر خانه ی نورانی موسی بن جعفر می تابد.
و باران قطره قطره آواز می شود به یمن قدوم مبارک بانوی بهشتی.
بانوی من! نگاه معصومانه ات امید را در دل خسته می رویاند و رایحه ی پاک بهشتیت، نسیم را به وجد می آورد.
آمدی، آمدی تا پروانه ها رمز و راز عاشقی را بر گرد شمع آسمانی تو تجربه کنند.
آمدی تا کلمات واژه واژه دعا شوند و در دستان نجیب و مهربان تو به اجابت رسند.
آمدی تا به کویر خشکیده ی قم، حضور سبز بهار را هدیه کنی..
و قم مامن خستگان است.
هر دلسوخته ی غریبی را ره بر این آستان افتد؛ فضای فرح بخش این مکان، جانی دوباره به کالبدش خواهد داد.
وقتی گونه های داغت را بر ضریح عطرآگینش می گذاری،آرام آرام چشمانت بسته، زانوانت سست و دستانت رهاتر از شاخه های
درختان در هوای دلدادگی محض رها می شود .
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

سلام غریبه ی آشنا، سلام به چشمهای منتظرت...
برایت از جزیره ی عشق نامه می نویسم که جز عشقبازی عاشقان سرجدا در آن ندیدند.
برایت از مجنون هایی می نویسم که در انتظار وصال لیلی بودند و برایشان ثانیه ها به اندازه ی ساعت ها و ساعت ها به اندازه ی
سال ها می گذشت.
چقدر زیبا بود لحضه ی وصالشان! ای کاش می بودیم و می دیدیم آن لحظه را. اگر از لحظه ی دیدار عاشق و معشوق بگویم که دیگر
تاب و توان از کف می دهی.
از رکوع چشم هایشان بگویم یا از سجده ی اشک هاشان؟؟؟؟
اینجا تا خدا فقط یک سجده فاصله بود، اینجا همه گرم تقسیم عشق بودند...
درباره ی آرزوهایشان چیزی شنیده ای؟ نمی توانم بنویسم که توان گفتن ندارم که تو نیز نمی توانی تصور کنی!
و اینگونه شد که ستاره ها رفتند تا ما بمانیم و نفس هایمان تا همیشه ی زمان مدیونشان بمانند.

هدیه ای ازگل های صلوات بر محمد و آل محمد با گلبرگهای سبز و عجل فرجهم
*تقدیم به ارواح طیبه ی شهدای ۸سال دفاع مقدس*
*و برای سلامتی و تعجیل فرج صاحب آدینه ها و خوشنودی قلب نازنین حضرت از اعمال ما*
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دم افطاری از شماره ی ناآشنایی، پیامکی رسید:
شما جزء پذیرفته شدگان عتبات عالیات قرارگرفتید.
شوخی قشنگ و دلگیری بود.
نمی دونم باز کی شماره ی جدید و گوشی نو گرفته که سرکارم می ذاره.
اما یه آن به دلم افتاد که نکنه راستی راستی اذن دخول کربلا از بالا واسمون صادر شده باشه.
با تموم سرعت اومدم اینرنت - سایت عتبات و عالیات.
خدایا چی می بینم!!!!!!!...............اسمم!!!!!!!............
نمی دونم قضیه از کجا شروع شد.شاید همین دیشب، شب 19 ماه مبارک رمضان و می گم.
که لابه لای شاخه های سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب در گلستان جوشن کبیر پیچ و تاب می خوردم که
بغل دستیم گفت: ایشاالله زیارت عتبات و عالیات قسمتت شه.
آخ گفتی، چقدر دلم هوای زیارت کرده!
اما ما کجا و لیاقت زیارت کعبه ی دل ها کجا؟!
پاک هواییم کرد.با اشک و چشم و دست و دعا، رفتم به جذر و مد دریای کرامت خدا
عجب دریایی! چه دریازدگییه خوبی!
یا رب! یا سمیع! یابصیر! این رسمشه؟؟؟
یک عمر صدا کردم و نشد؟پس کی؟
آنان که خاک را به نظر کیمیاکنند/آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟
درست تو تنهاترین لحظات تنهاییم، درست همون موقعی که فکر می کردم از فرط گناه زیادم حتی نمی خوای نگام کنی، یه نشونه
فرستادی.
که من باهاتم، تا آخرین لحظه...
و چقدر زود اولین دعای به آسمون رفته ام تو اولین شب قدر مستجاب شد.
این چند هزارمین باریه که بارون رحمتت تو اوج دلتنگی از پنجره ی اتاق دلم سرک کشید و صدام کرد با تموم محبتی که بود اشکامو
پاک کرد.
من که می دونم این دست مهر تو بود به شکل بارون!
امشب، شب 21 رمضان تموم سرنوشت های تعیین شده تایید می شن؛ واسم دعا کنید که پابوسی حرمین امشب تایید وشب۲۳
امضا شه، با معرفت برم و برگردم .که از قدیم گفتن کبوتر دعای مومن در حق مومن زودتر به آسمون استجابت خدا پرواز می کنه.
منم دعاتون می کنم .یا علی
بیاین از ته دل یه آرزو کنیم
اگه اینبار برسیم به شهرعشق
اگه اینبار برسیم به کربلا
حرمو با مژه مون جارو کنیم

الهی در شب قدر که همه قرآن به سر می کنند، توفیقم ده تا قرآن بر دل کنم.
شب قدر شب نوازش بندگان است و هنگام پذیرش توبه گناهکاران، وعده گاه آشتی جویان است و هنگامه راز جویان.
در تمام شب اهل دعا را اجابت است و محبان را کرامت، از دست ها بوی مصحف آید و از زبان ها عطر تسبیح حق.
امام صادق(ع):
مقدرات انسان در شب 19 تعیین، در21 تایید و در 23 ماه مبارک رمضان امضا می شود.
پیامبر اکرم (ص):
هر کس شب قدر بیدار بماند، گناهانش آمرزیده می شود حتی اگر به عدد ستارگان در شب و یا به سنگینی کوه باشد
چرا به اعتقاد ما شیعیان شب قدر، شب19 یا 21 و یا به احتمال قوی شب23 ماه مبارک رمضان است؟
بدین جهت که روایات زیادی در این زمینه رسیده است اما اینکه از این سه شب احتمال زیادی که شب 23 شب قدر باشد از این جهت است که شب 19 و 21 شب ضربت خوردن و شب شهادت امام علی (ع) است و چون از قرآن و روایات استفاده می شود که شب قدر مبارکی است و مناسبت ندارد که شب قدر باشند روی این حساب شب قدر، شب23 ماه مبارک رمضان است و از لحاظ اینکه لیله ی مبارکه است باید شبی باشد که شیعیان ذهنشان از همه چیز خالی و فارغ باشد. از طرفی دلیل ما بر اینکه شب قدر، شب 23 است آن است که اعمال و عبادات در این شب نسبت به شب های قبل بیشتر است.
به عنوان مثال: در شب 23 ماه مبارک دو غسل، یکی سر شب و دیگری در وقت سحر مستحب است که چنین استحبابی در هیچ یک از شب های سال حتی در شب های 19 و 21 رمضان نیست. و علاوه بر اعمال شب های 19 و 21 سوره دخان و روم و عنکبوت رسیده است و در روایات هم رسیده است که این شب از شب های سابق افضل است. مفاتیح الجنان،ص 426
چرا شب قدر را قدر گویند؟
۱-زیرا در آن شب جمیع مقدرات بندگان در تمام سال مقدر و اندازه گیری می شود.
۲- زیرا این شب دارای قدر و عظمت است.
۳- زیرا قرآن با آن قدر و منزلت بر رسول والاقدر به وسیله ی فرشته ی صاحب قدر نازل می شود.
۴-زیرا شبی است که مقدر شده تا در آن قرآن نازل گردد.
۵-زیرا کسی که آن شب را احیا بدارد، صاحب قدر و منزلت می شود.
۶-یکی از معانی قدر تنگ شدن است و چون در آن شب آنقدر فرشتگان نازل می شوند که عرصه ی زمین بر آن ها تنگ می شود، بدین دلیل به آن شب قدر گویند.تفسیر نمونه-ج27،ص177
خدایا یه قدری به ما بده تا قدر شبهای مبارک قدر رو نه به اندازه ی قدرمون، بلکه به اندازه ی قدر تو، قدر بدونیم.
تنزل الملائکه و الروح
در آن شب، فرشتگان از آسمان به زمین آیند؛ در حالی که جبرییل پیشاپیش ایشان ایستاده و چهار علم با خود آورده!
یکی بر بام کعبه افرازد و دیگری بر طور سینا، سومی بر صخره قدس و چهارمین بر سر روضه مبارک مصطفی(ص)!
آن شب جبرییل و فرشتگان به خانه ی تمامی مومنان داخل شوند، مگر آنجا که می و می خواره ای باشد، یا عاق پدر و مادر!
یا بی نمازی در آن خانه زندگی کند یا دو مسلمان با هم سخن نگویند و به جدایی باشند. پس فرشتگان در آن خانه ها وارد نشوند و
اهل آن از خیرات و برکات آن شب محروم می گردند، اما اگر مومنی را در حال نماز ببینند، بر او سلام می کنند و اگر در خواب بود، در او به رحمت بنگرند.
سلام هی حتی مطلع الفجر
و چون سحرگاه قدر فرارسد، جبرییل فرشتگان را بانگ می زند که« الرحیل» باید به آسمان ها باز گردیم.
فرمان از آفریننده جهان رسد که هنوز هنگام بازگشتن نیست، شما بر خفتگان امت محمد(ص) سلام نکردید.
گروهی هنوز در خوابند! صبر کنید تا بیدار شوند و ایشان را نیز سلام کنید.
پس، از سوی حق ندا آید که: ای مقربان درگاه، گواه باشید که از امت محمد(ص) ، هر که مطیع و فرمانبردار بئد،طاعتش پذیرفتم،
هرچه گناهکار و نافرمان بود به شفاعت حضرت مصطفی(ص)آنان را بخشیدم.
ای خوب، ای عزیز!
در این شب که مقربان آسمان، سلام حق بر بندگان می رسانند و انوار رحمت بر سر امت محمد(ص) می افشانند، طاعت های با
تقصیر پذیرفته می شودومعصیت های بی شمار آمرزیده می گردد، بیایید تا ما نیز نیاز خود عرضه کنیم و یک دل و یک زبان بخوانیم که:
پروردگارا!
به حرمت سید مختار(ص) و به شرافت ائمه اطهار(ع)و به عزت پرهیزکاران ابرار که ما را در این شب بزرگوار از خلعت رحمت و مغفرت
نصیب تمام ارزانی فرما، از گناهان ما در گذر و همگی مان را به کنف عافیت و سعادت خویش برسان!
حرف های خودمانی
امشب وقتی حس کردی رو بال فرشته هایی و نگاه مهربون آقا حضرت مهدی به دلت افتاد به یاد دعاکردن برای شفای همه ی بیماران، سلامتی و تعجیل فرج حضرت ، برای توفیق کسب منتظر صالح و عبد مورد رضای خدا و حاجت روا شدن همه ی حاجت ها باش . شاید خدا به حرمت نفس های آسمونی فرشته های زمینیش زودتر عنایتی کنه .
راستی چند صباح دیگر قلبمان یتیم می شود، کاسه شیری بردار، وعده ی ما درب خانه ی بابای مظلومیت
امام حسن(ع): بهشت خانه ی اهل سخاوت است
ای لیله ی قدر، آیتی از مویت
باشد که فتد به دست ما گیسویت
از یمن طلوع ماه روی تو حسن
شد ماه خدا، دو نیمه چون ابرویت
ای مولود خجسته ی رمضان!
ای صدر تمام ماه خدا!
تو تنهاترین فرزند رمضانی!
و آسمان در پیشگاه کرم و بخشش تو با این همه ابرهای بارانزایش، گمشده ای بیش نیست.
تو ادامه ی محمد(ص) و کرانه ی علی(ع) هستی!
تو امام مایی و ما مرید توایم.
و اینک در بهار شکفتنت، در فصل خدا، عاشقانه میلادت را جشن می گیریم.

حسن(ع) آینه ی حسن خداوندی!
حسن(ع) کریم اهل بیت!
حسن(ع) اولین نواده ی نبوت و نخستین زاده ی امامت، از نسل نور و زاده ی خورشید!
مبارک باد آمدنت بر دل های زمینیان و اهل آسمان.
دستان نیازمندمان را به دستگیری شما کریم اهل بیت بلند می کنیم و با چشم دل و روح آسمانی بلند بلند می خوانیم:
سرشار شمیم اهل بیت آمده است
میلاد کریم اهل بیت آمده است و .....
یا امام حسن! مددی.
با نام حسن، به سینه ها گل بزنید
با اشک، به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
پیروزی را افراد و جمعیت زیاد نمی آورد!
پیروزی را ایمان زیاد می آورد!

فلسطین!زندگیت هر قدر هم به مرگ نزدیک باشد،باید زنده بمانی!
زندگیت هر قدر هم سخت باشد به مرگ آنان نزدیک است!
اصلا تو کافیست زنده بمانی تا آنان بمی رند!
کافیست نامت بر تارک نقشه جهان بدرخشد،تا در کنارش نام هیچ بیگانه ای نباشد!
کافیست فلسطین بمانی،هرچند زخمی!تا اسرائیل نباشد!
هیچ ستاره شش زاویه ای نمی تواند با وجود نورافشانی خورشید،پیدا بماند!











