»جان جهان | سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
»مهمان ویژه | پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
»او غایب نیست | جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
»ازنوشکفت نرگس چشم انتظاری ام | شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲
»پای دل گیر است | جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
»دوستی با تمام ویژگی های رفاقت | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲
»یک نماز امام زمانی | شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲
»مدیا پلیر ویژه محرم | دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
»با نام و یادش... | شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
»دعای افتتاح | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
»حکایت ما حکایت حر است... | یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
»برنامه های اندروید | چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
»مدیاپلیر مهدوی | دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
»نوای پیشواز مهـــدوی | چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲

داغ تو چه قدر نزدیک است.
داغ تو چه قدر کشنده است.
ای تمام غربت جهان
ای تمام دلشکستگی تاریخ
ای تمام رنج های انسان
ماجرای پهلوی تو را چگونه مویه کنیم.
پشت کدام پنجره بایستیم و زیارتنامه ات را خون بنالیم.
سر بر کدام دیوار بگذاریم و داغت را شماره کنیم؟
ای بهار در تیررس خزان زودرس!
چه کسی شب های دلتنگی علی علیه السلام را خون ببارد؛ بعد از این؟
چه کسی دردهای انباشته علی علیه السلام را بشنود؛ بعد از این؟
... بعد از این مدینه شب های بی تو را چگونه تاب بیاورد؟
بعد از این بیت الاحزان سر بر کدام دامن بگذارد؟
بعد از این آسمان چگونه ببارد؟
زمین چگونه قامت نشکند؟
ای شب های بی ستاره ات زود هنگام!
ای کوه ترین صبر!
کدام داغ تو را بنویسم؛
که سنگدلانه تازیانه ات زدند
که بی رحمانه سیلی ات زدند.
که نامردانه پهلویت را شکستند؟
تو را که دستانت بوسه گاه آفتاب بود.
تو را که چشمانت ضریح آسمان بود
تو را که دریاهای جهان، کنار نامت پهلو گرفتند.
تو را که گل های جهان، عطر نامت را وام گرفتند.
تو را که باران، به یمن نگاه تو نازل شد.
خورشید، فردا را بی تو در کنج کدام خرابه غروب کند؟
دریا، فردا را بی تو در کدام ساحل، سر بکوبد؟
آسمان، فردا را بی تو در کدام کرانه شعله ور شود.
شب های بی تو، مرگ بار است.
روزهای بی تو، داغناک است.
ای مادر پدر!
ماجرای پهلوی تو تلخ است.
بگذار فقط خدا بداند که چه بر مدینه گذشت؟!
بگذار فقط خدا بداند.......1

وای گریه نکن علی جان! من گریه ام برای توست، تو چرا گریه می کنی؟ تو مظلوم ترین مظلوم عالمی، گریه برتو رواتر است.
اکنون اول خلاصی من است، ابتدای راحتی من است، اما آغاز مصیبت توست.
تو را و کودکانمان را به خدا می سپارم علی جان! سلام مرا تا قیامت به فرزندان آینده مان برسان.
راستی علی جان! پسر عمو! تو هم می بینی آنچه را که من می بینم؟
این جبرئیل است که به من سلام می کند و تهنیت می گوید......وعلیک السلام.
این میکائیل است که سلام می کند و خیر مقدم می گوید.........وعلیک السلام.
این ها فرشتگان خدایند؛ این ها فرستادگان خدایند که از سوی او به استقبال آمدند.چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی!
این اما علی جان بخدا عزرائیل است که بر من سلام می کند.....و علیک السلام یا قابض الارواح! بگیر جان مرا ولی با مدارا!
سلام بابا! سلام به وعده های راستین تو! سلام به لبخند شیرین تو! سلام به چشم های روشن تو!

آرام تر عزیزان من! از گریه گریزی نیست.اما صیحه نزنید، شیون نکنید، مثل من آرام اشک بریزید.
نمی دانم چطور تسلایتان دهم؛ این مادر آخر مادری نبود که همتا داشته باشد، که کسی بتواند جای او را پر کند، که جهان بتواند چون او دوباره بزاید.
رویش را؟ سیمای مادر را؟ باشد باز می کنم، هرچند که دل من دیگر تاب دیدن آن صورت نیلی را ندارد. وای مهتاب چه می کند با این رنگ و روی مهتابی!
اینقدر صدا نزنید مادر را! او که اکنون توان پاسخ گفتن ندارد، فقط نگاهش کنید و آرام اشک بریزید.
اما نه ، انگار این دست های اوست که از کفن بیرون می آید و شما را در آغوش می گیرد.
این همان دل مهربان اوست که نمی تواند پس از وفات نیز ندای شما را بی جواب بگذارد.تاکجاست مقام قرب تو فاطمه جان!
شما را بخدا بس کنید بچه ها! برخیزید!
این جبرئیل است که پیام آورده! برخیزید!
جبرئیل می گوید: روح این بچه ها مفارقت می کند از جسم، بردارشان.
جبرئیل می گوید: عرش به لرزه درآمده، بردارشان؛ شیون ملائک آسمان را برداشته، بردارشان؛ تاب و تحمل خدا هم...علی جان!
بردارشان.
برخیزید بچه ها! چه شبی هست امشب خدایا! لا حول و لا قوة الا باالله......2
پی نوشت: ۱- مریم سقلاطونی ۲- سید مهدی شجاعی برگرفته از کتاب کشتی پهلوگرفته






