»جان جهان | سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
»مهمان ویژه | پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
»او غایب نیست | جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
»ازنوشکفت نرگس چشم انتظاری ام | شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲
»پای دل گیر است | جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
»دوستی با تمام ویژگی های رفاقت | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲
»یک نماز امام زمانی | شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲
»مدیا پلیر ویژه محرم | دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
»با نام و یادش... | شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
»دعای افتتاح | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
»حکایت ما حکایت حر است... | یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
»برنامه های اندروید | چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
»مدیاپلیر مهدوی | دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
»نوای پیشواز مهـــدوی | چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲

عطر قدم های علی، در کوچه های کوفه می وزد.
ناشناس شبگرد کوفه، به سمت مسجد می رود و ماه، مثل همیشه، مثل همه شب ها شاهد است.
و ماه، دوباره، هزار باره، دل سپرده به ضرباهنگ قدم هایی که نبض جهان است.
امشب، صدای قدم های علی علیه السلام ، تندتر از همیشه است.
امشب، طرز راه رفتن علی علیه السلام عوض شده است. مثل همیشه نیست؛ زمین، این را حس می کند، علی علیه السلام ، شتاب دارد.
کاش مولا بازگردد!
کاش مولا به مسجد نرود!
کاش ابن ملجم امشب خواب بماند!
کاش دنیا خراب بشود!
کاش آسمان بر زمین آوار شود، اما علی نرود؛ علی به مسجد نرود. ولی رفت.
دیگر صدای قدم های علی به گوش نمی رسد! انگار مولا پا به مسجد گذارد.
باور نمی کنند؛ ـ کوچه ها را می گویم ـ باور نمی کنند، که دیگر او را نبینند!
باور نمی کنند ـ ماه را می گویم ـ که شاهد راز و نیازهای شبانه اش نباشد.
باور نمی کند ـ نخلستان ها را می گویم ـ که دیگر از عطر مناجات علی علیه السلام ، مست نشوند!
باور نمی کند ـ چاه را می گویم ـ که دیگر عطر نفس های علی را نشنود
باور نمی کند ـ دنیا را می گویم ـ که امشب یتیم شود! کاش امشب هرگز سحر نمی شد!
کاش ابن ملجم خواب می ماند!
علی در محراب، غرق خداست و محراب، غرق علی!
علی (ع)، مست و شیدای خداست و محراب، دیوانه علی؛
کاش پسر ملجم، از تصمیم خویش منصرف شود!
کاش قبلش بلرزد!
کاش دستش بشکند!
کاش شمشیر، زهرآگین نباشد! کاش...کاش...کاش.......!
فاصله علی(ع)تا خدا، یک سجده است، یک پرواز، یک «یا علی»
و خاک بی پدر شد!
دنیا برای همیشه یتیم شد!
به یتیمان کوفه بگویید، دیگر به کاسه های شیر نیازی نیست!
دیگر به بازگشت پدر، امیدی نیست!
ناشناس کوچه های کوفه، هرگز نخواهد آمد!
دیگر کوبه در خانه های شما، آهنگ آمدنش را نخواهند نواخت، برگردید، یتیمان کوفه، برگردید.!
ای اهالی کوفه! آسوده باشید؛ دیگر از دست عدالت های علی علیه السلام ، به ستوه نخواهید آمد! شما ماندید و صدای سکّه های بیت المال.
شما ماندید و هوس های دور و درازتان! شما ماندید و دنیای سراسر جهلتان!
به خدا شما لایق علی نبودید! حیف از آن اقیانوس لایتناهی معرفت و حکمت که جرعه ای از آن ننوشیدند! حیف از آن سینه، آن صندوقچه اسرار و دانش الهی که همچنان سربسته ماند و به هیچ کلیدی گشوده نشد!
سئوال نکردید، تا جوابی بشنوید.
صدا کرد و جوابی ندادید! حیف از آن قرآن ناطق، که کسی پیدا نشد تا به تفسیرش بنشیند، تا بفهمد و بشناسد، بشناسد و بشناساند
.... برگردید، یتیمان کوفه، برگردید؛ دیگر به کاسه های شیر نیازی نیست....!
پی نوشت: متن از خدیجه پنجی/حوزه






