تازه ترين مطالب
»کوچه باغ انتظار | جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷
»جان جهان | سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
»مهمان ویژه | پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
»او غایب نیست | جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
»ازنوشکفت نرگس چشم انتظاری ام | شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲
»پای دل گیر است | جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
»دوستی با تمام ویژگی های رفاقت | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲
»یک نماز امام زمانی | شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲
»مدیا پلیر ویژه محرم | دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
»با نام و یادش... | شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
»دعای افتتاح | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
»حکایت ما حکایت حر است... | یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
»برنامه های اندروید | چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
»مدیاپلیر مهدوی | دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
»نوای پیشواز مهـــدوی | چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲
همه جا همین جاست
 

فردا انشاالله  راهی کربلام.

خیلیا التماس دعا خواستید، چشم؛  تا جایی که ذهنم یاری کنه برای همه دعاگوهستم و خیل عظیم سلام ها و قناری های تشنه ی زیارت و حسرت کشیده و جامونده از سفر  رو به محضر عرشیان کربلایی می رسونم.

 

به نام خدایی که کربلا را آفرید تا ما وطن داشته باشیم.

نه کسی بی آنکه بشنود، می گوید و نه قلمی بی آنکه نوشتن بداند، می نویسد...

لیک، نه این گوش را ادعایی است در شنیدن ملکوتی آوای قدسیان و نه این قلم را توان جعل معنا در چینش هنرمندانه ی واژگان ...

بلکه باور آن است که آنچه از لطف، هدیه داده اند، برای شنیدن شماست...

اگر نشنیدید، ایراد از «من» است...... دعایم کنید.

 

کربلا را اگر مرزی هست، نه در زمین، که در هواست. از مرز گذشتیم، از کدام... نمی دانم...

برای کربلا یک مرز بیشتر نیست، از خود که گذشتی،به کربلا رسیده ای...

آن روز که از خود گذشتی،مسافر کربلایی و آن روز که به خود رسیدی، زائرکربلا...

ما به کربلا رسیدیم ولی ما را هنوز تا کربلا فاصله بسیار است...

اشتباهی در کار نیست، قرار بود ما را به بهشت ببرند،کربلا بردند...

فراق پایان گرفت و ما به بهشت بازگشتیم؛ولی نه آن بهشت که آدم از آن رانده شد، بهشتی که آدم در آن زاده شد...

ما را کربلا بردند،یعنی هنوز به ما امیدی هست...

بی خود اگر شدی،کربلا را در خود خواهی یافت...

کربلا که رفتی خواهی دید، آزمون نه چنان سهل است که می پنداشتی!

در کف العباس به یقین خواهی رسید که ید الله فوق ایدیهم...

شکر کربلا بودن،کربلا ماندن است و شکر کربلا ماندن، کربلا شدن...

آسمان خوب می داند که کل ارض کربلا؛ تو نیز در حرم سر به زیر باش و نگاه از خاک برمگیر!آنسان که آسمان در تمام وسعت خود...

کربلااگرچه بی تاب است، برای مهمان هنوز قطره اشکی هست...

اندوهگین اشک مباش، کربلا هماره بی آب است...

در کربلا ساکت نمی شوی،خاموش می شوی،اگرچه سوزانتر از همیشه...

آنچه در کربلا می شنوی را تنها با خدا توانی گفت...

به کربلا وارد شدی، از خود بیرون آی! و همیشه در کربلا بمان...

کربلا نمان! کربلایی بمان...

کربلایی باش! حتی اگر ساکن شامی...

کربلایی باش! از آنانکه با مرگ زنده می شوند...

کربلایی باش! چنان تشنه که دنیا را جز دود نبینی...

کربلایی باش! از آنانکه پایان را آغاز می دانند...

کربلایی باش! حتی اگر کربلا نرفته ای...

غایت کربلایی شدن،کربلا شدن است...

در شهر کربلا نباید ماند و از عالم کربلا نباید رفت...

در کربلا چیزی را برای بعد نگذار، بعد همین جاست...

از آسمان اگر یادگاری خواستی، خاک کربلا را فراموش نکن...

به کربلا که رسیدیم، دیدیم بیش از ما، کربلا در انتظار بود...

رازی هست در اینکه هیچ کس در کربلا نمی داندکجاست! با کیست! و چه باید کرد...؟

کربلا سرزمین بهت است! چه آنانکه با او بودند، چه آنانکه نبودند،همه مبهوت او بودند،بهتی به فاصله ی وهم و حقیقت... به فاصله ی بود و نبود...

اگر عبد نباشی، بهت کربلا دودمانت را به باد خواهد داد...کوفیان اگرچه نمی خواستند،ولی حسین(ع)را کشتند...

حال دانستی چرا کوفیان چنان کردند؟! کربلا، شهر بهت است...

در کربلا اگر ندانی چه بایدکرد، که نمی دانی! زود خود را به امام برسان...

مرا با تمام آنانکه کربلا رفته اند سوالی هست: کربلا را دیدید؟

کربلا را اگر دیدی، خدا را خواهی دید...

کربلا آخر خط است! پیاده نشوی، برمی گردی...

تا شهید نشوی، کربلا را نخواهی دید، و تا کربلا را نبینی،از کربلا نتوانی رفت...

که می داند تا خدا از چندکربلاباید گذشت؟...

ازکربلا که رفتی،کربلا رفتنت آغاز می شود...

تا از شر شیطان و نفس امان بمانیم، ما را از زیر قرآن عبور دادند، یعنی از زیر سایه ی حسین(ع)...

شاید سفر پایان پذیرفته باشد، ولی سیر پایان پذیر نیست...

حتی برای ما که رسم مهمان نوازی نمی دانیم،مهمانی تو چقدر شیرین بود...

مهمانی و مهمان نوازی حسین(ع) را پایانی نیست....

از کربلااگر سوال کنی خواهد گفت: نتوان گفت...

نشانی اگراز تو خواستندبگو: از طایفه ی کربلائیانم ونامم کربلاست....

شنیدم امام(ع) تنهابود، کربلا رفتم،دیدم تنهاترست....

کربلارا نه می توان به یاد آورد و نه می توان از یادبرد....کربلا خود یاد است...

 

کربلا تمام نشد، ما تمام شدیم.....................................


آنان که از کربلا بازگشتند خوب می فهمند که فراق بهشت با آدم چه کرد.
خوب می فهمند که لحظه ی وداع جز با قربانی دل و جاری کردن سیل اشک خون میسر نخواهد شد.
مگر می شود در بین الحرمین بمانی و فرصت دیدن از چشم هایت بگیری و دل را راضی به رفتن کنی؟
اصلا مگر به همین راحتی به دستش آوردی که به همین راحتی وداع سر دهی؟
اگر اینجا جایی برای گفتن حرفهای ناگفته نباشد، پس کجا باید؟
پیش از آنکه ببینم ، می گفتم: ندیدم، دلم خوش است روزی می بینم و آرام می شوم.
اما حالا که با هر سلام عاشورا شش گوشه ات جلوی دیدگانم تداعی می شود چه؟
و خوابهایی که این شبها یکی شدند و روایتگر روزهای کوتاه عشق و عاشقی، چه؟
گفتی دعا زیر گنبد مستجاب است
گفتم: کربلا، کربلا.... اللهم الرزقنا!
و دعا کردم هیچ جوانی ناکام از دنیا نرود، ناکام آنست که کربلا را ندیده بدرود دنیا گوید.
.
.
فرمود : هر که مقروض است، برود. باقی از عرش مدد رسانش می شود.
پس اگر دل در گرو یار داری، بسم الله....
برای ما هم دعا کنید که به همین زود ی سخت هوایی و دلتنگ زیارت شدیم.

+لينک ثابت                                           +
ارادت به آقا در شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ توسط چشم انتظار
و در موضوع روزها و رازها دسته بندی شده است