»جان جهان | سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
»مهمان ویژه | پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
»او غایب نیست | جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
»ازنوشکفت نرگس چشم انتظاری ام | شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲
»پای دل گیر است | جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
»دوستی با تمام ویژگی های رفاقت | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲
»یک نماز امام زمانی | شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲
»مدیا پلیر ویژه محرم | دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
»با نام و یادش... | شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
»دعای افتتاح | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
»حکایت ما حکایت حر است... | یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
»برنامه های اندروید | چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
»مدیاپلیر مهدوی | دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲
»نوای پیشواز مهـــدوی | چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲

گفتارهایی گهربار از آیتالله العظمی بهجت:
او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابانها در به در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمیرسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را میکُشد؟ آیا جنّیان او را میکُشند یا ما انسانها؟ ما پیشتر و در طول تاریخ ائمه(ع) امتحان خود را پس دادهایم!
بهترین كار برای به هلاكت نیفتادن در آخرالزّمان، دعای فرج امام زمان(ع) است؛ البته دعایی كه در همه اعمال ما اثر بگذارد. قطعاً اگر كسانی در دعا جدّی و راستگو باشند، مبصراتی (= دیدنیهایی) خواهند داشت. باید دعا را با شرایط آن خواند و «توبه از گناهان» از جمله شرایط دعا است.
مخصوصاً دعای شریف «عظم البلا و برح الخفا» را بخوانیم و از خدا بخواهیم كه صاحب كار را برساند. با او باشیم. اگر رساند كه رساند و اگر نرساند [حداقل] از كنار او دور نشویم. از رضای او دور نرویم. [امام زمان(ع)] حرفهایی [را] كه ما با یكدیگر میزنیم، میداند. در هر حال برای تعجیل در امر فرج و رفع نگرانیها و گرفتاریها و نجات و اصلاح حال مؤمنین [این دعا] را بخوانیم: «اللّهمّ اكشف هذه الغمة عن هذه الامّـة بظهوره» خداوندا با ظهور حضرت حجّت(ع) این ناراحتی و نگرانی را از این امّت برطرف نما! تنها انتظار فرج كافی نیست «تهیأ» (= آمادگی)، اطاعت و بندگی نیز لازم است؛ مخصوصاً با توجّه به قضایایی كه پیش از ظهور امام زمان(ع) واقع میشود به حدّی كه «ملئت ظلماً و جوراً». خدا میداند كه به واسطه ضعف ایمان بر سر افراد چه میآید. خدا كند كه ظهور آن حضرت با عافیت مطلق برای اهل ایمان باشد و زود تحقّق پیدا كند.
ابتلائات شیعه امروز بسیار زیاد است. از ظلم و ستم و بلا و فشاری كه بر سر اسلام و مسلمانان ـ به خصوص اهل ایمان ـ میآید، كارد به استخوان رسیده است. بیماریهای مختلف و حوادث زیاد شده است. باید در مشاهد مشرّفه و مواقف مهمّه برای رفع ابتلائات شیعه دعا كرد و تضرّع نمود. ما باید از همه بخواهیم كه متوسل شوند و دعا كنند و تضرّع نمایند تا بلكه فرجی حاصل شود. دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود برای دعا كننده موجب فرج خواهد بود.
از مهمترین دعاها، دعای فرج امام زمان(ع) است. همه مشكلات مردم و حكومتها از غیبت آن حضرت است. برای رفع مشكلات اجتماعی و حوائج مردم باید همانطوری دعا كرد كه انسان برای رفع مشكل خودش دعا میكند. دعا اگر دعا باشد تأثیر خواهد كرد».
دعای تعجیل فرج، دوای دردهای ماست. در روایت است كه در آخرالزمان همه هلاك میشوند، مگر كسانی كه برای فرج دعا كنند. «إلّا من دعا بالفرج». ائمه(ع) ما با این بیان، خیلی به اهل ایمان و شیعیان عنایت كردهاند تا خود را بشناسند. یعنی اگر برای فرج دعا میكنید علامت آن است كه هنوز ایمانتان پابرجاست. [معصومین(ع)] فرمودهاند: در آخرالزمان این دعای فرج را كه دعای «تثبیت در دین» است بخوانیم: «یا الله، یا رحمان، یا رحیم یا مقلّب القلوب، ثبّت قلبی علی دینك» در زمان غیبت به خواندن دعای «اللّهمّ عرّفنی نفسك...» سفارش شده است. به حجّ كه میروید اهمّ حاجات را از خدا بخواهید و آن فرج حضرت ولیعصر(ع) است كه فرج بشریت است. بعد از آن نابودی حكومتهای فاسد و جائر را بخواهید. خدا كند راهی برای «شرح صدر» پیدا كنیم كه به واسطه رئیس و [سَروَرمان] تحیر قلبیمان برطرف شود. «فرج» ولو یك ساعت باشد، بعد از آن روشنایی است ائمه(ع) ما این مطلب را با ما اتمام حجّت كردهاند و فرمودهاند: «برای فرج بسیار دعا كنید»، البته نه با لقلقه زبان. خود امام در مسجد سهله، جمكران، در خواب و بیداری در گوش افرادی از دوستانش بدون اینکه او را ببیند، فرموده است: «فرج من نزدیک است، دعا کنید» یا به نقلی فرموده: «فرجم نزدیک شده دعا کنید «بداء» حاصل نشود». چه مصائبی بر امام زمان(ع) که مالک همه کره زمین است وارد میشود. آن حضرت در چه حالی هستند و ما در چه حالی! او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از مطلب غافلیم و توجه نداریم. کسانی که در خواب و بیداری تشرّف حاصل نمودهاند از آن حضرت شنیدهاند که فرموده است: «برای تعجیل فرج من زیاد دعا کنید». خدا میداند تعداد این دعاها باید چقدر باشند تا مصلحت ظهور فراهم آید. باید دعا را با شرایط آن انجام داد و توبه از گناهان از جمله شرایط دعا است. چنانکه فرمودهاند: «دعاء التائب مستجاب» نه اینکه برای تعجیل فرج دعا کنیم [در حالی که] کارهایمان برای تبعید (= به تأخیر انداختن و دور کردن) آن حضرت باشد.
خدا چه صبری داده به حضرت غایب(ع) که هزار سال میبیند بر سر مسلمانها چه بلاهایی میآید و خود آنها چه بلاهایی بر سر هم میآورند و همه را تحمّل میکند. امیدواریم خداوند برای یک مشت شیعه مظلوم، صاحبشان را برساند زیرا در عالم چنین سابقه نداشته و ندارد که رئیس و رهبری از مریدان و لشکرش این قدر غیبت طولانی داشته باشد. چه باید گفت؟ معلوم نیست تا کی! در تمام امّتهای گذشته مقدّر شده است ولی در هیچ امّتی چنین غیبتی با وقت نامعلوم و غیر مقدّر اتفاق نیفتاده است.
اگر بدانیم دعای ما اثر دارد و باز دعا نکنیم، مقصرّیم. حضرت غایب(ع) عجب صبری دارند! با اینکه از تمام آنچه که ما میدانیم یا نمیدانیم اطّلاع دارد و از همه امور و مشکلات و گرفتاریهای ما باخبر است.
خود حضرت مهدی(ع) هم منتظر روز موعود است و خودش میداند که چه وقت ظهور میکند. اینکه گفته میشود آن حضرت وقت ظهورش را نمیداند، درست نیست. دعای تعجیل فرج دوای همه دردهای ماست. میپرسند: «چرا این همه دعا میکنیم مستجاب نمیشود؟» [پاسخ این است:] شرط استجابت دعا، توبه است. لذا ملائکه میگویند: چرا دعا را با شرطش ـ که توبه باشد ـ به جا نمیآورید تا مستجاب شود؟ ما باید امام زمان(ع) را حاضر فرض کنیم. هرجا میرود، برویم و میتوانیم! ولی گویا نمیخواهیم در راه رضای آن حضرت باشیم، نه اینکه رضای آن حضرت را نمیدانیم یا نمیتوانیم تحصیل کنیم. مهمتر از دعا برای تعجیل فرج، دعا برای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او میباشد. اگر ظهور آن حضرت نزدیک باشد، باید هر کس خود را برای آن روز مهیا سازد از جمله آنکه از گناهان توبه کند. همین توبه باعث میشود که این همه بلاهایی که بر سر شیعه آمده، از سر شیعه رفع و دفع گردد.
اشاره:
این گفتار، گوهرهای گرانارجِ پراكندهای بوده كه به همّت بعضی از شاگردان فقیه فرزانه، و پارسای صاحبدل حضرت آیتالله العظمی بهجت گردآوری شده و در چند جلد كتاب با عناوین «در محضر بهجت»، «فیضی از ورای سكوت» و... به چاپ رسیده است. این قلم به سائقه دوستی و عشق به اولیای حق، بیاناتی را كه عمدتاً پیرامون اهمیت «دعا برای تعجیل در فرج» آن موعود مهربان بوده، به گونهای متصل و مرتبط كنار هم قرار داده تا شكل گفتاری منسجم یافته است. ماهنامه ی موعود
و در موضوع چند دقیقه در محضر اساتید دسته بندی شده است
پیراهن يوسف و ابراهيم كجاست ؟
مرحوم شيخ صدوق ، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حكايت كند:
روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آيا مى دانى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام چه بود و كجاست ؟
عرض كردم : خير، نمى دانم ؛ شما بفرمائيد تا فرا بگيرم .
امام عليه السلام فرمود: چون حضرت ابراهيم عليه السلام را خواستند داخل آتش بيندازند، جبرئيل امين عليه السلام پيراهنى از لباس هاى بهشتى برايش آورد و بر او پوشانيد و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.و در آخرين روز حياتش آن را تحويل حضرت اسحاق عليه السلام داد و او نيز پيراهن را بر حضرت يعقوب عليه السلام پوشانيد كه اندازه قامت او بود.
و هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام به دنيا آمد، پدرش آن پيراهن را بر يوسف پوشانيد، تا آن جائى كه همان پيراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - كه نابينا گشته بود - فرستاد و او بينا گرديد و اين همان پيراهن بهشتى بود.
عرض كردم : اكنون آن پيراهن كجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الا ن نزد اهلش مى باشد و در نهايت ، تقديم قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه خواهد شد.
و هنگامى كه آن حضرت ظهور نمايد، آن پيراهن را بر تن مبارك خود مى نمايد و تمام مؤ منين در شرق و غرب دنيا، هر كجا كه باشند بوى خوش آن را استشمام خواهند كرد.
و او - يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - در تمام امور وارث تمامى پيغمبران الهى مى باشد.

فردا انشاالله راهی کربلام.
خیلیا التماس دعا خواستید، چشم؛ تا جایی که ذهنم یاری کنه برای همه دعاگوهستم و خیل عظیم سلام ها و قناری های تشنه ی زیارت و حسرت کشیده و جامونده از سفر رو به محضر عرشیان کربلایی می رسونم.
به نام خدایی که کربلا را آفرید تا ما وطن داشته باشیم.
نه کسی بی آنکه بشنود، می گوید و نه قلمی بی آنکه نوشتن بداند، می نویسد...
لیک، نه این گوش را ادعایی است در شنیدن ملکوتی آوای قدسیان و نه این قلم را توان جعل معنا در چینش هنرمندانه ی واژگان ...
بلکه باور آن است که آنچه از لطف، هدیه داده اند، برای شنیدن شماست...
اگر نشنیدید، ایراد از «من» است...... دعایم کنید.
کربلا را اگر مرزی هست، نه در زمین، که در هواست. از مرز گذشتیم، از کدام... نمی دانم...
برای کربلا یک مرز بیشتر نیست، از خود که گذشتی،به کربلا رسیده ای...
آن روز که از خود گذشتی،مسافر کربلایی و آن روز که به خود رسیدی، زائرکربلا...
ما به کربلا رسیدیم ولی ما را هنوز تا کربلا فاصله بسیار است...
اشتباهی در کار نیست، قرار بود ما را به بهشت ببرند،کربلا بردند...
فراق پایان گرفت و ما به بهشت بازگشتیم؛ولی نه آن بهشت که آدم از آن رانده شد، بهشتی که آدم در آن زاده شد...
ما را کربلا بردند،یعنی هنوز به ما امیدی هست...
بی خود اگر شدی،کربلا را در خود خواهی یافت...
کربلا که رفتی خواهی دید، آزمون نه چنان سهل است که می پنداشتی!
در کف العباس به یقین خواهی رسید که ید الله فوق ایدیهم...
شکر کربلا بودن،کربلا ماندن است و شکر کربلا ماندن، کربلا شدن...
آسمان خوب می داند که کل ارض کربلا؛ تو نیز در حرم سر به زیر باش و نگاه از خاک برمگیر!آنسان که آسمان در تمام وسعت خود...
کربلااگرچه بی تاب است، برای مهمان هنوز قطره اشکی هست...
اندوهگین اشک مباش، کربلا هماره بی آب است...
در کربلا ساکت نمی شوی،خاموش می شوی،اگرچه سوزانتر از همیشه...
آنچه در کربلا می شنوی را تنها با خدا توانی گفت...
به کربلا وارد شدی، از خود بیرون آی! و همیشه در کربلا بمان...
کربلا نمان! کربلایی بمان...
کربلایی باش! حتی اگر ساکن شامی...
کربلایی باش! از آنانکه با مرگ زنده می شوند...
کربلایی باش! چنان تشنه که دنیا را جز دود نبینی...
کربلایی باش! از آنانکه پایان را آغاز می دانند...
کربلایی باش! حتی اگر کربلا نرفته ای...
غایت کربلایی شدن،کربلا شدن است...
در شهر کربلا نباید ماند و از عالم کربلا نباید رفت...
در کربلا چیزی را برای بعد نگذار، بعد همین جاست...
از آسمان اگر یادگاری خواستی، خاک کربلا را فراموش نکن...
به کربلا که رسیدیم، دیدیم بیش از ما، کربلا در انتظار بود...
رازی هست در اینکه هیچ کس در کربلا نمی داندکجاست! با کیست! و چه باید کرد...؟
کربلا سرزمین بهت است! چه آنانکه با او بودند، چه آنانکه نبودند،همه مبهوت او بودند،بهتی به فاصله ی وهم و حقیقت... به فاصله ی بود و نبود...
اگر عبد نباشی، بهت کربلا دودمانت را به باد خواهد داد...کوفیان اگرچه نمی خواستند،ولی حسین(ع)را کشتند...
حال دانستی چرا کوفیان چنان کردند؟! کربلا، شهر بهت است...
در کربلا اگر ندانی چه بایدکرد، که نمی دانی! زود خود را به امام برسان...
مرا با تمام آنانکه کربلا رفته اند سوالی هست: کربلا را دیدید؟
کربلا را اگر دیدی، خدا را خواهی دید...
کربلا آخر خط است! پیاده نشوی، برمی گردی...
تا شهید نشوی، کربلا را نخواهی دید، و تا کربلا را نبینی،از کربلا نتوانی رفت...
که می داند تا خدا از چندکربلاباید گذشت؟...
ازکربلا که رفتی،کربلا رفتنت آغاز می شود...
تا از شر شیطان و نفس امان بمانیم، ما را از زیر قرآن عبور دادند، یعنی از زیر سایه ی حسین(ع)...
شاید سفر پایان پذیرفته باشد، ولی سیر پایان پذیر نیست...
حتی برای ما که رسم مهمان نوازی نمی دانیم،مهمانی تو چقدر شیرین بود...
مهمانی و مهمان نوازی حسین(ع) را پایانی نیست....
از کربلااگر سوال کنی خواهد گفت: نتوان گفت...
نشانی اگراز تو خواستندبگو: از طایفه ی کربلائیانم ونامم کربلاست....
شنیدم امام(ع) تنهابود، کربلا رفتم،دیدم تنهاترست....
کربلارا نه می توان به یاد آورد و نه می توان از یادبرد....کربلا خود یاد است...
کربلا تمام نشد، ما تمام شدیم.....................................
آنان که از کربلا بازگشتند خوب می فهمند که فراق بهشت با آدم چه کرد.
خوب می فهمند که لحظه ی وداع جز با قربانی دل و جاری کردن سیل اشک خون میسر نخواهد شد.
مگر می شود در بین الحرمین بمانی و فرصت دیدن از چشم هایت بگیری و دل را راضی به رفتن کنی؟
اصلا مگر به همین راحتی به دستش آوردی که به همین راحتی وداع سر دهی؟
اگر اینجا جایی برای گفتن حرفهای ناگفته نباشد، پس کجا باید؟
پیش از آنکه ببینم ، می گفتم: ندیدم، دلم خوش است روزی می بینم و آرام می شوم.
اما حالا که با هر سلام عاشورا شش گوشه ات جلوی دیدگانم تداعی می شود چه؟
و خوابهایی که این شبها یکی شدند و روایتگر روزهای کوتاه عشق و عاشقی، چه؟
گفتی دعا زیر گنبد مستجاب است
گفتم: کربلا، کربلا.... اللهم الرزقنا!
و دعا کردم هیچ جوانی ناکام از دنیا نرود، ناکام آنست که کربلا را ندیده بدرود دنیا گوید.
.
.
فرمود : هر که مقروض است، برود. باقی از عرش مدد رسانش می شود.
پس اگر دل در گرو یار داری، بسم الله....
برای ما هم دعا کنید که به همین زود ی سخت هوایی و دلتنگ زیارت شدیم.
یا رب چه قشگست و چه زیبا، حرم قم
دردانه ی زهرا و ملائک، خدم قم
این مژده بشارت که بهشت است جزایش
هرکس که زیارت کندش در حرم قم
آسمان دامن دامن گل به زمین هدیه می کنند.
خورشید پرفروغ تر از هر روز بر خانه ی نورانی موسی بن جعفر می تابد.
و باران قطره قطره آواز می شود به یمن قدوم مبارک بانوی بهشتی.
بانوی من! نگاه معصومانه ات امید را در دل خسته می رویاند و رایحه ی پاک بهشتیت، نسیم را به وجد می آورد.
آمدی، آمدی تا پروانه ها رمز و راز عاشقی را بر گرد شمع آسمانی تو تجربه کنند.
آمدی تا کلمات واژه واژه دعا شوند و در دستان نجیب و مهربان تو به اجابت رسند.
آمدی تا به کویر خشکیده ی قم، حضور سبز بهار را هدیه کنی..
و قم مامن خستگان است.
هر دلسوخته ی غریبی را ره بر این آستان افتد؛ فضای فرح بخش این مکان، جانی دوباره به کالبدش خواهد داد.
وقتی گونه های داغت را بر ضریح عطرآگینش می گذاری،آرام آرام چشمانت بسته، زانوانت سست و دستانت رهاتر از شاخه های
درختان در هوای دلدادگی محض رها می شود .

آن مرد می آید!
من این جمله را از وقتی که الفبا را آموختم، باور کردم.
آن مرد می آید با دست هایی مهربان و تبسمی آسمانی بر لب و کودک درونم پشت پلک هایش تصویری از نور می کشد با حاشیه ی امید.
هوا دارد کم کم سرد می شود و پاییز با همه ی قشنگیش دلتنگ می کند آدم را، وقتی قرارست کسی بیاید و نمی آید.
حالا که همه چیز به آمدن تو ختم می شود، حاضرم به اندازه ی همه ی بر گ های پاییزی، دعای فرج بخوانم تا زودتر بیایی!

السلام فرصت فریاد،حضرت موعود!
منم، همانکه شما را کبوترانه سرود
همانکه در غزلش ردپای باران است
همانکه نام شما را گذاشت، عشق کبود
چه روزگار غریبیست مهربان بی تو
غزل غزل دل تنهاه و تنگمان فرسود
تمام آینه ها خط به خط چروک شدند
بهار پلک دلش را به سمت ما نگشود
شما که مخمل سجاده تان، نسیم بهشت
شما که یوسف حزنید و نغمه ی داوود
دعا کنید که باران به ما رجوع کند
دعا کنید نمی ریم در خزان رکود
چقدر نذر کنیم شاخه های نرگس را
چقدر گریه کنیم بین واژگان سجود
چراغ سبز خیابان، نوید آمدن است
ولی هنوز کلاغان قصه های حسود
امید آمدنت را بعید می شمرند
که راه ها همه تنگند و جاده ها مسدود
اگر مزاحم اوقاتتان شدم آقا
به جان عشق ببخشید، بی سبب که نبود
دعا کنید بمیرد به پای عشق شما
کسی که یک شب یلدا اسیرتان شده بود
برای رفتن پاییز التماس دعا
به چشم های خدا می سپارمت بدرود
پی نوشت: متن از علی احمدی/شعر از سودابه مهیجی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

سلام غریبه ی آشنا، سلام به چشمهای منتظرت...
برایت از جزیره ی عشق نامه می نویسم که جز عشقبازی عاشقان سرجدا در آن ندیدند.
برایت از مجنون هایی می نویسم که در انتظار وصال لیلی بودند و برایشان ثانیه ها به اندازه ی ساعت ها و ساعت ها به اندازه ی
سال ها می گذشت.
چقدر زیبا بود لحضه ی وصالشان! ای کاش می بودیم و می دیدیم آن لحظه را. اگر از لحظه ی دیدار عاشق و معشوق بگویم که دیگر
تاب و توان از کف می دهی.
از رکوع چشم هایشان بگویم یا از سجده ی اشک هاشان؟؟؟؟
اینجا تا خدا فقط یک سجده فاصله بود، اینجا همه گرم تقسیم عشق بودند...
درباره ی آرزوهایشان چیزی شنیده ای؟ نمی توانم بنویسم که توان گفتن ندارم که تو نیز نمی توانی تصور کنی!
و اینگونه شد که ستاره ها رفتند تا ما بمانیم و نفس هایمان تا همیشه ی زمان مدیونشان بمانند.

هدیه ای ازگل های صلوات بر محمد و آل محمد با گلبرگهای سبز و عجل فرجهم
*تقدیم به ارواح طیبه ی شهدای ۸سال دفاع مقدس*
*و برای سلامتی و تعجیل فرج صاحب آدینه ها و خوشنودی قلب نازنین حضرت از اعمال ما*
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم






